loading...

بهترین مرجع مسجد نصرت مشهد

بازدید : 73
شنبه 18 مرداد 1404 زمان : 16:19


رده علمی سلیمان
سلیمان بن مهران از وسیع ترین علمای کوفه بود.[۲۳] او‌را داناترین شخص به تلاوت قرآن و حدیث و فرائض بین هم عصرانش دانسته‌اند.[۲۴] بیشتر رجالیان اهل سنت و جماعت او‌را توثیق حسینیه نصرت مشهد کرده‌اند.[۲۵]

احادیث او‌را تا چهار هزار حدیث شمرده‌اند.[۲۶] و او‌را داناترین شخص به روایات عبدالله بن مسعود می‌دانستند.[۲۷] با اینکه، ابن شهاب زهری، محدث پر اسم و رسم اهل مدینه، علم عراقی‌ها را ضعیف می‌دانست، با دیدن تیم‌ای از روایات اعمش آن را ستود.[۲۸] برای مثال خصوصیت‌های اعمش در رده محدث، توجه وی به مدرک احادیث بود. وی از طریق اهل حدیث بر پایه ی نقل انبوه حدیث فارغ از دقت به صدق یا این که نادرستی آن ناراضی آدرس حسینیه نصرت مشهد بود[۲۹]

سلیمان از قاریان تعالی قرآن بود.[۳۰] به گفته ابن‌سعد وی در کوفه برای عموم قرآن می خواند و عموم قرآن‌های خویش را با خواندن وی تطبیق می‌دادند. معلم مهم وی در تلاوت یحیی بن وثاب بود که با وی ارتباط مجاورت و وقتگیر مقطع داشت. یحیی نیز خواندن را از شاگردان ابن مسعود آموخته بود؛ از همین روست که تلاوت او‌را در حدود خواندن ابن مسعود دانسته‌اند.[۳۱] بعضا دانشمندان تاکید کرده‌اند که خواندن اعمش فقط داستان تلاوت ابن مسعود خلا؛ بلکه گزینشی از در بین قرائات منتسب به ابن مسعود و در واقعیت اقدامی در جهت مرمت نظام قرائی ابن مسعود بود.[۳۲] طریق خواندن اعمش پس از او در تلاوت حمزه و کسایی ادامه حیات یافت.[۳۳] تلاوت وی به صورت جدا نیز تا مدتی رزرو حسینیه نصرت مشهد مراقبت شد.[۳۴]

اعمش از فقهای گرانقدر بعد از ظهر خویش نیز به اکانت می‌آمد. وی در فقه نیز در ادامه مذهب ابن مسعود بود و فراگیر پر رنگ ابراهیم نخعی به شمار می‌آمد. در فقه به طریق تابعین کوفی پایبند بود و در مباحث حلال و حرام بسیار محتاط بود‌ و به روش استادش ابراهیم نخعی از نظرها درباره حلال و حرام بودن کارها جلوگیری شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد داشت.[۳۵]

استادان، راویان و شاگردان
اعمش افزون بر شاگردی امام راست گو (ع)، ذیل اثر فضا علمی عراق بوده و مهمترین سرچشمه علم حدیثی و دینی و قرآنی او تعالیم عبدالله بن مسعود میباشد که هر یک‌سری خویش او با وی رابطه بدون واسطه نداشت ولی نزد شاگردانش درس آموخته بود.

مدرس اساسی اعمش در خواندن قرآن یحیی بن وثاب بوده میباشد.[۳۶] البته وی دانش خواندن قرآن را از استادان بخش اعظمی یادگرفت برای مثال ابراهیم نخعی، زَرّ بن حبیش، زید بن وَثّاب، عاصم بن ابی النجود کوفی، ابی‌حصین، مجاهد بن جبر و ابی‌العالیة الریاحی.[۳۷]

بنابر بعضا احادیث، سلیمان با انس بن صاحب دیدار کرده بود؛ ولی در اینکه از وی حدیث شنیده باشد، شک وتردید کرده‌اند.[۳۸] سلیمان اعمش از بخش اعظمی اشخاص، داستان نقل نموده است، مثلا:[۳۹]

عبدالله بن ابی اوفی
حَکَم بن عُتَیبه
ابو اسحاق سبیعی
ابان بن ابی عیاش
طلق بن حبیب
زید بن وهب
ابی عمرو شیبانی
ابی ظبیان بن جندب
خیثمة بن عبدالرحمن الجعفی
سعید بن بعیده
سلیمان بن مسهر
طلحة بن مصرف
طلحة بن نافع
ابراهیم بن صاحب و مالک اشتر نخعی
عبدالله بن مره
مخلوق العزیز بن رفیع
عبدالملک بن عمیر
عدی بن اثبات
عمارة بن عمیر
راویانی که از سلیمان نقل ماجرا کرده‌اند نیز بسیارند، از آن فی مابین می‌قدرت به‌این اشخاص اشاره نمود[۴۰]

سفیان ثوری
حکم بن عتیبه
ابواسحاق سبیعی
شعبة بن الحجاج
حفص بن غیاث
جریر بن حازم
سهیل بن ابی با تقوا
ابراهیم بن طهمان
ابواسحاق فزاری
ابوبکر بن عیاش
عبدالله بن ادریس
خصوصیت‌های اخلاقی
گزارش‌های تاریخی از شوخ‌طبعی وی حرف رانده‌اند؛[۴۱] با وجود این برخی از احادیث نیز او‌را شخصی بدخُلق دانسته‌اند.[۴۲] اعمش شخص زاهدی بود که با وجود فقر و تنگدستی به سلاطین و ثروتمندان بی‌اعتنایی می کرد. همینطور منابع از نگهداری وی بر نماز جماعت خبر داده‌اند.[۴۳]

پانویس
ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۶، ص۳۳۳.
ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۶، ص۳۳۳.
طبری، تاریخ الطبری، ۱۹۶۷م، ج۱۱، ص۶۵۲.
سمعانی، الانساب، ۱۳۸۲ق، ج۱۱، ص۳۲.
دایرة المعارف تبارک اسلامی، ج۱۰، ص۴۰۲.
خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۶.
زرکلی، الاعلام، ۲۰۰۲م، ج۳، ص۱۳۵.
خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۶.
نگاه نمایید به: خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۱۳.
طبری، تاریخ، ۱۹۶۷م، ج۱۱، ص۶۵۲.
طوسی، رجال، ۱۳۸۱ق، ص۲۱۵؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۲۸۱؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۹۸۹م، ج ۸، ص۲۸۰-۲۸۱ .
امین، اعیان الشیعه، ۱۴۰۶ق، ج ۷، ص۳۱۶؛ خویی، معجم رجال الحد

بازدید : 22
پنجشنبه 16 مرداد 1404 زمان : 10:03


محمّد بن علی بن نعمان بی‌أبی طریفة بجلی کوفی(درگذشت ۱۶۰ یا این که پس ۱۸۰ق) ملقب به مؤمن الطاق، از اصحاب امام راست گو(ع) و امام کاظم(ع) و از متکلمان شیعه در قرن دوم هجری قمری. او در صحبت و فقه تبحر داشت و با معارضان شیعه مانند ابوحنیفه مناظره میکرد. برخی معارضان، عقائد غیر توحیدی و فرقه نعمانیه را به وی نسبت داده‌اند. علمای شیعه با رد این اتهامات او را مدح و توثیق کرده‌اند. او روایاتی را بی‌واسطه از امام راست گو(ع) و با واسطه از امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) حسینیه نصرت مشهد نقل نموده است.

زندگینامه
از تاریخ میلاد او اطلاعی در اختیار وجود ندارد البته تاریخ درگذشتش را سال ۱۶۰ق یا این که بعد از ۱۸۰ق دانسته‌اند.[۱] اسم پدرش علی میباشد البته گاهی به اعتبار انتساب به جدش نعمان، او‌را محمد بن نعمان نیز می‌گفتند.[۲] لقب او ابو جعفر میباشد[۳] و القابش، اَحوَل[۴] و طاقی و صاحب و مالک طاق[۵] و پاد شاه طاق[۶] میباشد. این کنیه به این‌خیال بود که او در طاق المحامل کوفه مغازه صرافی داشت. اما از آن جهت که در شغل صرافی خبرگی داشت و می‌توانست پول اصل را از تقلبی تشخیص دهد به وی شیطان طاق می‌گفتند.[۷] بیان شده میباشد زیرا در مناظره‌ای بر ابوحنیفه چیره شد، ابوحنیفه اول کسی بود که او‌را شیطان طاق نامید. و زیرا هشام بن حکم این را شنید، اولیه کسی بود که او‌را مؤمن طاق آدرس حسینیه نصرت مشهد نامید.[۸]

رده علمی
مناظره مؤمن طاق با ابوحنیفه

ابوحنیفه: آیا به رجعت یقین داری؟
مؤمن طاق: بلی.
پس پانصد اشرفی به اینجانب قرض بده که در رجعت برگشتم به تو پس میدهم.
قبول دارم به شرط اینکه برای اینجانب ضامنی بیاور که هنگامی به عالم برمی‌گردی به صورت بشر برگردی. می ترسم که رجعت تو به صورت غیر انسانی باشد و اینجانب تو‌را نشناسم و نتوانم وجهم را از تو رزرو حسینیه نصرت مشهد اخذ کنم.»[۹]

تبحر در صحبت
مؤمن الطاق متکلمی قوی بود[۱۰] و از اقتدار بالایی در مناظره منتفع بود آنقدر که امام راستگو او‌را برای اعمال مناظرات کلامی به مناظرات می‌ارسال کرد. در متن‌ها کلامی مناظرات او با ابوحنیفه [۱۱]، زید بن علی بن حسین[۱۲]، ابن ابی خدره[۱۳]، ضحاک شعف از خوارج[۱۴] و ابن ابی العوجاء [۱۵] تصویب شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد گردیده است.[۱۶]

منزلت حدیثی
مؤمن الطاق از اصحاب امام درستگو(ع)[۱۷] و امام کاظم(ع)[۱۸] میباشد. او از امام راست گو(ع) هم بی واسطه[۱۹] و هم با واسطه، نقل قصه نموده است.[۲۰]. وی از امام سجاد(ع)[۲۱] و امام باقر(ع)با واسطه [۲۲] حدیث نقل نموده است.

گروه روایاتی که اسم او در گواهی آنهاست کمتر از ۳۰ قصه میباشد.[۲۳] محتوای این احادیث در مسئله اعتقادات (امامت و فضائل امام علی(ع))[۲۴] فقه[۲۵] و خلق و خوی[۲۶] میباشد. امام راست گو در وصیتشان به او، پیشنهاد‌هایی در مورد تقیه[۲۷] محبت اهل بیت، جلوگیری از مراء، جدال[۲۸] به وی نمودند.

رجالیان شیعه مؤمن طاق را مدح و توثیق کرده‌اند.[۲۹] کشی دو ماجرا در شماتت وی نقل نموده است ولی آیت‌الله خوئی اعتقاد دارد که آن‌ها خلال ضعف سندی، دلالتی بر ذم مؤمن طاق ندارند.[۳۰]

بنابر برخی روایات از دوست داستنی‌ترین افراد در نزد امام جعفر راستگو(ع) به شمار می‌آمد.[۳۱]

بضاعت‌های شعری
مرزبانی در کتاب الشعرا قصیده‌ای را از مؤمنِ طاق نقل می‌نماید که برخی از ابیات آن اینگونه میباشد:

عن بیان آل النبی اذ قهروا
للناس فی الملک دوننا طمع
قالت قریش منا الرسول فما
فقد اقرّوا ببعض ما صنعوا
فان یکونوا فی القول قد صدقوا
اولین قیمت منهمُ اذا اجتمعوا
لأن آل الرسول دونهمُ وانّهم بالکتاب أعلمهم
والقرب منه و السبق قد جمعوا[۳۲]

از سروده‌های او:

ولا تک فی حب الأخلاء مفرطاً
وإن أنت أبغضت البغیض فأجمل
فإنک لا تدری متی أنت مبغض
صدیقک أو تعذر عدوک فاعقل.[۳۳]
اثر ها
کتاب الاحتجاج فی إمامة أمیرالمؤمنین(ع).
کتاب نظراتش بر رد خوارج.
مناظرات با أبی حنیفة و مرجئة.[۳۴]
کتاب الإمامة.
کتاب المعرفة.
کتاب الرد علی المعتزلة فی إمامة المفضول.
کتاب الجمل فی أمر طلحة و الزبیر و عائشة.
کتاب إثبات الوصیة.
کتاب افعل لا تفعل[۳۵] وی در‌این کتاب به مهم‌ترین فرق و مکاتب اسلامی مجال خود اشاره کرده است؛ قدریة و خوارج و عامة (مردم اهل سنت) و شیعة. وی فقط شیعه را فرقه نجات یافته (فرقه ناجیه) و حق می­‌داند. نجاشی آن را نزد احمد بن حسین بن عبید الله غضایری چشم میباشد و گفته میباشد که بعضا متأخران در آن دست برده و احادیثی نشانه بر تناقض اقوال صحابه و خرابی آنان‌را در آن افزودهاند.[۳۶]

بازدید : 26
چهارشنبه 15 مرداد 1404 زمان : 16:44


سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی (۱۲۷۶-۱۳۶۹ش/۱۳۱۵ - ۱۴۱۱ق) از مراجع تاسی شیعه بعد از آیت‌الله بروجردی میباشد. مرعشی، از شاگردان عبدالکریم حائری یزدی و آقا ضیاء عراقی بود و نیز از درس سید علی حکم دهنده طباطبایی، سید احمد کربلایی و میرزا جواد ملکی تبریزی استفاده نمود. میل سیاسی وی موافق با آیت‌الله خمینی بود و این روحیه در بارزترین شاگردانش نیز چشم حسینیه نصرت مشهد می‌گردد.

مرعشی نجفی، کتابخانه‌ای را در قم احداث کرد که امروزه از نظر تعداد و چگونگی ورژن‌های خطی سابق اسلامی، اولیه کتابخانه کشور‌ایران و سو‌مین کتابخانه دنیا اسلام به شمار می‌رود. وی مکتب‌های مرعشیه، شهابیه، مهدیه و مؤمنیه را در قم تأسیس آدرس حسینیه نصرت مشهد کرد.

مفاد دارای اسم و رسم تألیفات مرعشی، تعلیقات احقاق الحق، مشجرات آل الرسول، طبقات النسابین و لبه بر عمدة الطالب میباشد. وی برای تایپ کردن برخی کتاب‌های خویش به کشورهای مختلفی هجرت کرد و با محققان ادیان متعدد به مذاکره گردهمایی. مرعشی سازه به وصیتش، در کتابخانه‌اش دفن شد. عمید زنجانی داماد آیت الله مرعشی نجفی رزرو حسینیه نصرت مشهد بود.

معاش
مرعشی از سادات مرعشی میباشد که بعد از سی و سه واسطه به امام سجاد(ع) می رسد. بابا او، سید محمود مرعشی (متولد ۱۲۷۰ق)، و مادرش، نوه سید مهدی حسینی شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد بود.[۱]

سید شهاب‌الدین، در ۲۰ صفر سال ۱۳۱۵ق. (۱۲۷۶ خورشیدی) در نجف دیده به جهان گشود. [۲] او در ۸ جمادی‌الاول ۱۳۴۵ق با یکی دختر عموهای خویش به اسم گوهرتاج وصلت کرد و از وی صاحب و مالک دختری شد ولی این معاش مشترک دوام نیافته به طلاق انجامید. همسر دوم‌اش دختر سید عباس دانا مبرقعی رضوی قمی (متوفی ۱۳۳۵ ه‍.ق) بود.[۳]


آیت الله مرعشی نجفی؛ در حالا شرکت کردن در جاری ساختن شغل های منزل
همسرداری
همسر آیت الله مرعشی نجفی: برهه زمانی شصت سال با آیت‌الله مرعشی معاش کردم و در‌این مقطع هیچ‌گاه نسبت به اینجانب با تحکّم صحبت نکرد و رفتاری تند و خشونت‌آمیز با اینجانب نداشت و با عصبانیت سخن و خلق و خوی نکرد. تا آن‌فرصت که خویش کار کشته به جنبش و جاری ساختن کاری بود اذن نمی‌اعطا کرد دیگر اعضای خانواده برایش کاری جاری ساختن دهند حتی وقتی که تشنه میشد خویش بلند میشد و به آشپزخانه میرفت و آب می‌آشامید و این تقاضا را با اینجانب بین نمی‌گذاشت. غیر از این که همسری کریم ومهربان و دوست داشتنی بود، همانند مونسی صمیمی با اینجانب همیاری دلسوزانه داشت و در شغل های خانه امداد‌ام میکرد. اکثری از وقت ها در کارها آشپزخانه از قبیل طبخ خوراک، نظافت کردن سبزی، نظافت کردن ظروف و وسایل و نیز شستن میوه‌ها به اینجانب یاری میکرد.

گلی زواره، جامع فضل و ادب و فضیلت، ص۲۶.

مرعشی نجفی چهار پسر و چهار دختر داراست؛ سید محمود (متولد ۱۳۲۰ ش)، سید محمدکاظم (متولد ۱۳۲۲ ش)، سید محمد جواد (متولد۱۳۲۶ ش) و سید امیرحسین، پسرانش و عباسعلی عمید زنجانی، علی فاضل لنکرانی (اخوی تبارک فاضل لنکرانی)، سید عباس موسوی حرمی و سید خلیل میری تهرانی دامادهایش می‌باشند.[۴] آورده شده مرعشی گاهی شب‌ها با نقل داستانی، بیان خاطرات خودش و یا این که تفصیل کناره‌هایی از معاش بزرگان و در غایت هم بیان کردن یک قصه، فرزندان را فراهم خواب میکرد.[۵]

تحصیلات
آیت الله مرعشی در جوانی
سیدشهاب‌الدین به دست پدرش در مقبره امام علی(ع) خرقه روحانیت پوشید.[۶] او پیش جده پدری‌اش شمس اشرف بیگم، قرآن مجید و ادبیات عرب را تا کتاب مغنی اللبیب یادگرفت.[۷] همینطور نزد پدرش مقدمات بعضی علم ها را فراگرفت. بعد از آن، پدرش اورا برای آموزش علم ها ریاضی، هندسه، جغرافیا و... به مدرسه های تازه ارسال کرد. شهاب‌الدین بعداز ۵ سال با درجه نخستین چیره به دریافت مدرک‌طومار خوب آن فرصت شد. وی بعد از اتمام زمان، بعضی علم ها تازه را پیش اساتید سری خاطر گرفت، به طب علاقمند شد و برخی کتاب‌های طبی را پیش پدرش و برخی را پیش میرزا محمد علی دارای اسم و رسم به مؤید الاطبا آموخت. او در شانزده سالگی به تعبیر علاقمند شد و کوشش‌اش را صرف یادگیری علم ها فقهی کرد.[۸] وی بعد از علم آموزی علم ها متفاوت در نجف به کشور‌ایران آمد و در ری، مشهد، اصفهان و قم هم از اساتید دیگری سود گرفت.

بازدید : 25
سه شنبه 14 مرداد 1404 زمان : 13:43


مسافرت به حبشه و مدینه
سال پنجم بعثت، يازده مرد و چهار زن مسلمان به سرپرستى عثمان بن مظعون به حبشه سفر کردند. سائب٬ فرزند عثمان [۲۳] و بردارش عبدالله[۲۴] نیز یاور آن ها بودند. دو ماه بعد از آن شنیدند که مشرکین دست از آزار مسلمان‌ها برداشته‌اند لذا بازگشتند٬ لیکن خبر را لاف یافتند و بدون چاره شدند هریک در تامین کسی قرار گیرند. عثمان در حمایت ولید بن مغیره وارد مکه شد، ولی هنگامی روئت کرد دیگر مسلمان‌ها پایین فشار و شکنجه می‌باشند از پشتیبانی‌دهنده خویش خواست تامین خویش را از او بردارد تا مانند دیگر مسلمانها شکنجه گردد، او بعد از شکنجه شدن و جراحت دیدن چشمش با ضربه یکی‌از معاندان اسلام اظهار خوشحالی میکرد و می‌ذکر کرد در رویکرد معبود دیده دیگرم که تندرست میباشد مستلزم میباشد که جراحت حسینیه نصرت مشهد ببیند..[۲۵]

بعد از سفر به مدینه، نبی(ص) دربین ابن‌تیهان و عثمان بن مظعون عهدوپیمان برادری برقرار کرد.[۲۶] همینطور فرستاده بین وی و عباس بن عباده از شهدای احد نیز عقد اخوت خواند.[۲۷] وی در پیکار بدر حضور آدرس حسینیه نصرت مشهد یافت.[۲۸]

اهل سنت عثمان بن مظعون را در کنار عده ای زیرا حمزة بن عبدالمطلب، جعفر بن ابی‌طالب و علی(ع)، از دوازده حواری نبی(ص) به‌شمار آورده‌اند.[۲۹]

درگذشت
عثمان بن مظعون اولیه مهاجری بود که در سال دوم مسافرت (۲۲ ماه بعد از ورود فرستاده به مدینه) در مدینه درگذشت و در بقیع دفن شد.[۳۰] به گفته ابن‌عبدالبر، عالم و مورخ اهل سنت در قرن پنجم هجری، درگذشت عثمان بن مظعون در برخی اقوال، بعداز مبارزه بدر و ۳۰ ماه بعداز ورود نبی به مدینه دانسته رزرو حسینیه نصرت مشهد گردیده‌است.[۳۱]

مبنی بر اختلافی که در میان مهاجران و انصار درباره اول صحابه مدفون در بقیع وجود دارااست، به‌رغم آنکه مهاجرین، عثمان بن مظعون را اولیه صحابه مدفون در بقیع تلقی می‌کرده‌اند،[۳۲] انصار براین باورند که اسعد بن زراره، از اصحاب دو بیعت عقبه و متوفای قبل از غزوه بدر اولی صحابه‌ای میباشد که در بقیع دفن شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد شد‌ه‌است.[۳۳]

بعداز درگذشت عثمان بن مظعون، فرستاده اکرم(ص) پیشانی او‌را بوسید و فرمود: «چه عالی پیشگامی میباشد سلف ما عثمان بن مظعون».[۳۴] علی(ع) گوید: زیرا دفنش کردند آن حضرت بر خاک قبرش آب پاشید و پارچه‌‌ای بر روی قبرش پهن کرد و وی اولی کسی بود بر روی خاکش پارچه پهن کردند.[۳۵] آنگاه بر راز مزار عثمان زیاد گریست و فرمود: خوشا به وضعیت، عالم تورا آلوده و کثیف نکرد، و تو نیز به جهان کثیف نشدى.[۳۶]

دفن در بقیع و ایجاد کرد حرم
عثمان بن مظعون در نصیب میانی بقیع دفن شد و به گفته ابن‌اثیر، فرستاده محل دفن او را با سنگی معلوم کرد و آن را زیارت می کرد.[۳۷] این سنگ زمان‌ها بر رمز قبر او بود تا آنکه در حکومت معاویه به فرمان او برداشته شد[۳۸] و بر راز قبر عثمان بن عفان که بعد ها جزو بقیع گردیده بود قرار گرفت.[۳۹]

بزرگان دیگری نیز در کنار قبر عثمان بن مظعون به خاک ودیعه شدند؛ منابع متأخر از وجود گنبد و ضریحی بر این قبور خبر داده‌اند، اما فرصت و بانی ایجاد کرد این ضریح آیتم اشاره قرار نگرفته میباشد. بعضی از پژوهشگران با اعتنا به همانندی بارگاه تشکیل شده برای قبور امامان شیعه و عباس عموی رسول با بارگاه مو جود بر این قبور، تشکیل داد این سازه را نیز به مجدالملک براوستانی (درگذشته ۴۹۲/۴۹۳ق) وزیر اهل ایران شاه برکیارق سلجوقی (حکومت: ۴۸۶-۴۹۸ق) نسبت میدهند.[۴۰] حکم دهنده نورالله شوشتری، به‌نقل از نقض، این چهارطاقی را ساخته‌گردیده بر گور عثمان بن مظعون می داند که اهل‌سنت به نادرست آن را گور عثمان بن عفان فکر‌میکنند؛[۴۱] به‌رغم این حرف حاکم، میر جلال‌الدین محدث ارموی، مصحح نقض، در تعلیقات خویش بر این کتاب می گوید: مصرح عبارت نقض آن میباشد که چهارطاقی که براوستانی سازه کرده بر قبر عثمان بن عفان بوده خیر بر قبر عثمان بن مظعون.[۴۲]

ابن‌جبیر بارگاه ذکر شده را از محصول چوب دانسته که با نقش‌های بدیع تزیین گردیده بود و میخ‌کوبی‌هایی به صورت بسیار قشنگ بر آن چشم می شد. این بارگاه به طور پنجره‌ای چوبی بود که رو به قبله گشوده می شد. [۴۳] گنبد درست شده بر این بقاع به رنگ سپید بود. [۴۴] مطری نیز هم پا اشاره به مرقد ابراهیم، از بارگاه مشبک سمت قبله مرقد خاطر نموده است.[۴۵] از گزارش‌ها درباره این گنبد که آخرین آن‌ها به رفعت پاشا برمی‌شود که در سال ۱۳۲۵ق ساخته شد،[۴۶] پر‌نور میگردد که‌این سازه تا هنگام ویرانی اولیه حرم‌های بقیع در سال ۱۲۲۰ق -در دولت اولیه سعودی- باقی بوده میباشد.[۴۷]

بازدید : 16
دوشنبه 13 مرداد 1404 زمان : 16:42


ساخت تامل مهدویت در زمان حیرت و شیعی بودن این تامل
احمد الکاتب ریشه مهدویت را خیر در آیه‌ها و احادیث، بلکه در شهید شدن امام حسن عسکری(ع) و پدید وارد شدن زمانه حیرت می داند. وی اعتقاد دارد وقتی که امام عسکری(ع) دارفانی را وداع گفت، فرزندی نداشت و عموم مبتلا حیرت شدند. درین بین گردآوری‌ای از یاران امام عسکری(ع) ادعای وجود فرزند برای او‌را مطرح کردند. آن‌ها داعیه کردند که‌این فرزند پیش از مرگ امام عسکری(ع) به جهان آمده میباشد. به همین عامل اطمینان به مهدی حسینیه نصرت مشهد غایب پدیدآمد.[۹۶]

نعمانی، محدث شیعی، با اینکه حیرت و سرگردانی را تصدیق می‌نماید، این حیرت را فیض عدم اعتنا به احادیث مرتبط با غایب بودن میداند.[۹۷] نعمانی کتاب الغیبه را برای این می‌نویسد که اعتنا شیعه ها را به‌این روایات جلب نماید. روحانی صدوق نیز خلال تصدیق وجود حیرت، این نظر را دارد عدم مراجعه عموم به سخنان ائمه موجب حیرت گردیده است؛ چون در سخنان نبی(ص) و ائمه بر دستور غایب بودن بسیار آدرس حسینیه نصرت مشهد تأکید شد‌ه‌است.[۹۸]


رشید رضا می‌نویسد: «شیعه ها می‌کوشیدند خلافت را در آل الرسول از نسل علی(ع) قرار دهند، به این ترتیب احادیثی را برای فراهم‌سازی این شغل اوضاع کردند».[۹۹] احمد امین نیز در تأیید این عقیده می‌نویسد: «این رهبران حرفه ای (خواسته رؤسای شیعه‌) اذهان جمع عموم را به شغل گرفتند... و احادیثی را اوضاع کردند که از فرستاده پروردگار داستان رزرو حسینیه نصرت مشهد می‌کردند».[۱۰۰]

بستوی، مولف کتاب المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث و الآثار الصحیحه، در جواب به‌این داعیه می‌نویسد: «از تمام ۴۶ حدیث صحیحی که درباره مهدی وجود دارااست، جز ۱۱ حدیث که بعضا اشخاص جنایتکار به شیعه بودن در اوراق آنان وجود دارااست، دیگر روایات درین باب هیچ‌سیرتکامل اتهامی در سندشان نیست»؛[۱۰۱] یعنی ۳۵ حدیث از روش اهل سنت نقل شد‌ه‌است. روایات مهدویت در کتاب‌هایی مانند جامع الاصول نوشته ابن اثیر، المصنف نوشته صنعانی، المصنف نوشته ابن ابی‌شیبه و مسند نوشته احمد بن حنبل آمده میباشد و دست کم ۳۲ نفر از اصحاب نبی معبود شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد این روایات را نقل کرده‌اند.

پیامدهای اعتقاد و باور به مهدویت
(نقد ها و جواب ها)

ناقدان معتقدند انتظار موعود، موجب خمودگی و رکود اجتماعی گردیده‌است. رشید رضا می‌نویسد: «توسعه این پندار فی مابین مسلمان‌ها، منجر سستی آن ها نسبت به واجبات الاهی گردیده است».[۱۰۲]

مرتضی مطهری در جواب بدین نگاه، معنا انتظار را به دو نوع انتظار تولید کننده و انتظار ویرانگر تقسیم نموده است و این نظر را دارد که انتظار تولیدکننده در مقابل انتظار مُالاغّب میباشد: «از آیه ها استعمال میگردد که ظهور مهدی موعود رینگ‌ای میباشد از حلقات نزاع اهل حق با فسخ که به موفقیت آخری اهل حق منتهی میشود».[۱۰۳] نیز وی اعتقاد دارد که با موعودباوری تکلیف از آدم برداشته نمیشود: «به انتظار ظهور حجت، هیچ تکلیفی از ما ساقط نمیشود، خیر تکلیف شخصی و خیر تکلیف اجتماعی».[۱۰۴]

منتقدان مهدویت، ظهور مدعیان مهدویت را سبب تفرقه در میان مسلمانها می دانند. رشید رضا می‌نویسد: «یقین به مهدی منجر پیدایش فتنه‌های عظیمی گردیده که در بخشها و فرصت‌های متعدد کسانی به پا خاسته و مدعا مهدویت گردیده‌اند و بر اهل و نزدیگان پادشاه وقت خروج کرده و فریب خوردگانی او را اجابت کرده و دربین آنان و حاکمان جور خون به رویه افتاده».[۱۰۵] احمد امین نیز با همین مضمون اعتراضاتی را به اندیشه مهدویت وارد می‌نماید: «در حالتی که شمار عده ای که در تاریخ اسلام خروج کرده‌اند و ادعای مهدویت داشته‌اند بر شماریم،... حرف به درازا می کشد».[۱۰۶]

بعضا از مالک‌نظران از این مسئله عکس آنچه اینان سود گرفته‌اند را برداشته کرده‌اند. وی معتقدند این قضیه ثابت‌کننده حقانیت این یقین و فکر میباشد؛ چون آرم می دهد که جمع‌ای می خواهند از یک اعتقاد و باور حقیقی و واقعی سوءاستفاده نمایند.[۱۰۷] همینطور این آفت، دامن نبوت را نیز گرفته میباشد و بسیار چشم میشود که توده‌ای ادعای پیامبری می‌نمایند. آیا می‌قدرت به سبب ساز این ادعاها دست از آموزه نبوت برداشت؟

مهدویت؛ رویکردها و تحولات گفتمانی
مضمون‌ مهدویت آموز‌ۀ مشترک فی مابین فرق اسلامی میباشد. مهدی‌باوری را حتی می‌قدرت در بقیه ادیان آسمانی هم رویت کرد. این معنا در طی تاریخ در گیر تطور گردیده و همواره یک مفهوم نداشته. هرچند در نصوص شرعی و بوسیله فرد رسول، هم معنا مهدویت و هم مصداق آن دقیقاً معلوم گردیده بود، ولی در طی تاریخ موقعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، منجر شد مدعیان متفاوت مهدویت ظهور نمایند و حتی تعریف‌و‌تمجید جدیدی از آن ارائه خواهد شد. همین فرمان حتی منجر پیدایش مذهبها و فرق گوناگون مذهبی همانند کیسانیه، واقفیه، مبارکیه و ادیانی مثل قادریه و بهائیت گردیده‌است.‌[۱۰۸]

گروهی مهدویت را امری اکتسابی می‌دانستند. در اینگونه تلقی‌ای مهدویت بعضا موقعیت همگانی و غیرانحصاری داراست که اشخاص با احراز آن موقعیت می توانند مصداق مهدی موعود باشند. یک کدام از اشخاص این شیوه محمدبن عبدالله بن حسن (۹۳-۱۴۵ق) دارای اسم و رسم به نفس زکیه میباشد.[۱۰۹]

در نظریۀ دیگری که مُبدع آن سید محمد مُشَعشَع (سید محمد بن فلاح بن فرم‌الله، از مدعیان نیابت حجت بن الحسن که پیش از سلطنت صفویان،(۸۷۰ق) او‌لین حکومت شیعه خوزستان را سازه بنیان.)میباشد، مهدویت در فردی غیر از مهدی موعود که حاجب، حمل کننده و نماینده قانونی اوست، تحقق پیدا می‌نماید. مشعشع بین گوهر امام هنگامی و فرزند امام حسن عسکری تمایز قائل بود. گوهر امام وقتی در هر فرصت می‌توانست در کالبد کسی ظهور نماید، لذا تیتر مهدی به مصداق خاصی اختصاصی نمیشد.[۱۱۰]

در نگرش دیگری از معنای اصطلاحی مهدی در احادیث صرف‌لحاظ می‌نمایند و صرفا بر معنای لغوی مهدی، یعنی هدایت‌گردیده، تأکید دارا هستند. براساس این نگاه مهدی کسی میباشد که از جانب خداوند هدایت گردیده و با ظلم و ظالمان نبرد می‌نماید و از مظلومان در قبال ظالمان حمایت می‌نماید. لذا این نگاه به نوعی موعود مصطلح در حرف انبیاء را انکار می‌نماید. سید محمد نوربخش (۸۶۹ق) را می‌قدرت با تسامح از قائلین این عهد و پیمان دانست.[۱۱۱]

در تلقی دیگری مؤلفۀ غایب بودن در مهدویت را خیر ترفندی برای مراقبت جان مهدی و مهیا شدن وضعیت ما یحتاج ظهور، بلکه آن را مجازاتی الهی میدانند. طبق این لحاظ زیرا آن حضرت در اجرا رسالت خویش کوتاهی کرده، مستحق مجازات غایب بودن میباشد. برای مثالً راجع به محمد بن حنفیه اینگونه ادعایی شد.[۱۱۲]

در تعریف و تمجید دیگری از مهدویت، کل اثر ها دنیوی و معنوی ظهور مهدی در یک سلسله یا این که بستگان خاص متجلی می‌گردد. خلفای فاطمی قرن چهارم از شواهد تاریخی این رویکرداند که حکومت خویش را با ادعای مهدویت استارت کردند.[۱۱۳]

طبق طریقه دیگری اساسی وجود ندارد که موقعیت مذکور برای مهدویت در نصوص، احراز خواهد شد. بلکه این ارتباط ها و مناسبات سیاسی و فکری میباشد که حالت، هدف ها و خصوصیت‌های مهدی و مهدویت را انتخاب می‌نماید.[۱۱۴] لذا چه بسا در بین آن مهدویتی که در نصوص آمده و آن مهدویتی که بسته به وضعیت خاص اجتماعی تمجید می‌گردد، تفاوت‌های جزئی یا این که حتی بنیادین وجود داشته باشد. از شواهد تاریخی این نگرش می‌قدرت به ادعای مهدویت منصور عباسی برای فرزندش و یا این که مهدویت اختراع‌ گردیده به وسیله خالدبن معاویه اشاره نمود.[۱۱۵]

در رویه دیگری که نوعی مهدویت ارتدادی بود، بعضا از اشخاص یا این که نحله‌ها با تمایل‌های خاص فکری و مذهبی، از گفتگو مذهبی موفق در جامعه بیرون می‌شدند و ادعای مهدویت می‌کردند. این معنا از مهدویت، بسته به هدفش به نصوص فقهی مجاورت یا این که به دور میشد. ادعایی که اسپهبدان گبر راجع‌به ابومسلم خراسانی داشتند، از این عهدوپیمان میباشد.[۱۱۶]

این دگرگونی و تطور در نقطه‌ای از تاریخ متوقف نشد و تا مجال معاصر ادامه داشت. از جمله پدیدۀ انقلاب اسلامی در جمهوری اسلامی ایران به آموزۀ مهدویت بی‌رابطه وجود ندارد. از طرفی در تامل اسلامی، تحقق جامعۀ موعود، بی نقص‌ترین مرحلۀ فرهنگ وتمدن اسلامی به شمار می‌رود. از طرف دیگر انقلاب اسلامی جمهوری اسلامی ایران نیز تحت عنوان حکومتی که اجرای احکام اسلامی را تسهیل می‌نماید، روش تمدنی داراست. آموزۀ مهدویت خیر فقط در صورت‌گیری و برد انقلاب، بلکه در استمرار و بقاء آن هم نقش محوری داشت. بدین ترتیب فی مابین آموزۀ مهدویت و خط مش تمدنی انقلاب اسلامی ربط و نسبت می‌باشد. به گونه ای‌که می‌قدرت اعلام کرد آموزه‌های مرتبط با مهدویت راهنمای انقلاب اسلامی بود.[۱۱۷]

بعداز انقلاب بین صاحب و مالک‌نظران رهیافت‌ها و رویکردهای مختلفی در حوزۀ مهدویت صورت گرفت. می‌قدرت از ضمن گفت‌و‌گو با اساتید و صاحب و مالک‌نظران و منابع مکتوب و تعدادی رسانه‌ای جانور، این رویکردها را استحصال کرد. شیوه قرآنی، روایی، کلامی، فلسفی، شرعی، تاریخی، تمدنی، سیاسی، تربیتی، عرفانی، تبلیغی و استحضار‌رسانی، راهبردی و آجل‌نگارانه، مدیریتی، اجتماعی، جامعه‌شناختی، شیوه‌شناختی، ادبی و آیینی و مناسکی، از جملۀ این رویکردها میباشند.[۱۱۸]

بازدید : 22
يکشنبه 12 مرداد 1404 زمان : 17:08


سوراخ کوفه
زمانی که یزید بن قدمت بن هبیره در ۱۲۹ق از جانب مروان دوم به فرمانروایی عراق منصوب شد، ابوحنیفه را به تصدی منصب قضا و به روایتی، به رسیدگی بر مال همه مردم فراخواند ولی ابوحنیفه از تایید سفارش ابن هبیره رمز گشوده زد.[۲۷] وی به باعث ارتقاء فشار از جانب ابن هبیره برای تایید این منصب به مکه رفت و در دو سالِ مانده از سلطه امویان را در آنجا به راز موفقیت[۲۸] او در‌این بازه زمانی به تبلیغ اعتقادات و آراء فقاهتی خویش پرداخت و با ایوب سختیانی فقید بصره که در آن مجال در مقبره به راز میبرد، رقابتی دشوار حسینیه نصرت مشهد داشت.[۲۹]

رجوع و برگشت به کوفه
بعد از برد عباسیان و به خلافت وصالِ سفاح، ابوحنیفه به کوفه مراجعت کرد،[۳۰] اما با استفاده کردن مکر‌ای لفظی از بیعت کردن با سفاح بهانه تراشی آدرس حسینیه نصرت مشهد رفت.[۳۱]

وفات در زندان بغداد
در واپسین روزهای معاش ابوحنیفه، منصور عباسی او‌را به بغداد فراخواند و به زندان افکند. جعفری در کتاب تشیع در مسیر تاریخ انگیزه زندانی شدن او‌را امان از قیام نفس زکیه بر ضد منصور می داند.[۳۲] ابوحنیفه معتقد بود نفس زکیه به جهت بیعتی که در اواخر دولت اموی برای وی گرفته گردیده بود و منصور هم در آن حضور داشت سزاوارتر به امامت میباشد.[۳۳] ابوحنیفه بعداز یکسری روز در زندان رزرو حسینیه نصرت مشهد درگذشت.[۳۴]

پیکر ابوحنیفه، بعد از آنکه حسن بن عُمارة بجلی، محدث کوفی بر آن نماز گزارد، در بقاع خیزران بغداد مدفون شوید[۳۵] بر مدفن او در ۴۵۹ق قبه (گنبد) و مکتب‌ای برپا شوید[۳۶] و در حال حاضر محله‌ای که حرم در آن واقع میباشد، با اسم حی الأعظمیه خوانده شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد می گردد.

به گفته خطیب بغدادی، تاریخ‌نگار، درگذشت وی در سال ۱۵۰ق بود.[۳۷] بعضا نیز وفات او‌را سال ۱۵۱ق دانسته‌اند.[۳۸]

مدرسه اعتقادی ابوحنیفه
بر شالوده بعضی احادیث، ابوحنیفه در اوان جوانی در محافل اعتقادی کوفه شرکتی فعال داشت و در زمان‌هایی که دست می‌بخشید، علاوه بر مهاجرت به بصره با اباضیان، صفریان و دیگر مجموعه‌ها به مناظره میکرد.[۳۹]

موضع ها اعتقادی ابوحنیفه
ایمان و ارجاء
اکثری از نویسندگان اصحاب حدیث، امامیه، معتزله و اشاعره، ابوحنیفه را از زمره مرجئه شمرده‌اند.[۴۰] مرجئه ارتکاب کبیره را از در بین پیروز ایمان نمی‌دانستند و خلال مستقل شمردن شغل از ایمان، ایمان را حقیقتی می‌دانستند که زیادت و نقصان نمی‌پذیرد. در قبال این تیم، خوارج و اصحاب حدیث بودند. خوارج فعالیت را آن اندازه در ایمان مؤثر می‌دانستند و معتقد بودند ارتکاب کبیره موجب زوال ایمان و منجر بی دینی می گردد. اصحاب حدیث در عین خودداری از تکفیرِ مرتکب کبیره، ایمان را دارنده درجات دانسته، با دخیل درک کردن فعالیت در مضمون‌ ایمان، آن را قابل زیادت و نقصان می‌شمردند.

اما دسته‌هایی از مرجئه بر این اعتقاد و باور بودند که با وجود ایمان، هیچ معصیتی زیانبار نخواهد بود و فرد بازهد با ارتکاب هیچ معصیتی مستحق دوزخ و جهنم نخواهد گشت. به یقین آن‌ها حسنات (شغل های نیک) مؤمنان، پذیرفته و سیئات (گناهان) آنها، آمرزیده گردد. همینطور در نصفه ابتدا سده ۲ق دربین مرجئه و اصحاب حدیث، تیم دیگری بودند که گاه در کتاب‌های ملل و نحل به آن ها مرجئة الستة بیان شده میباشد.[۴۱] اینان در باب زیادت و نقصان‌ناپذیری ایمان و طلاق شغل از ایمان با مرجئه هم نظریه بودند، البته با ایده ها آن‌ها درباره بها کار توافق نداشتند.

نقل شده تأکید ابوحنیفه بر زیادت و نقصان‌ناپذیری ایمان، سبب گردیده مخالفانش اورا مرجئی بخوانند.[۴۲] ابوحنیفه در کتاب العالم و المتعلم علاوه بر توکل بر بها شغل، تصریح نموده است که به نظریه وی تمامی مؤمنان لزوماً به پردیس نخواهند رفت و گناهکاران فارغ از توبه، به خواست معبود، عذاب گشته یا این که بخشیده خواهند شد. در العالم و المتعلم عموم از دید مراتب اخروی به سه دسته تقسیم گردیده‌اند: اهل فردوس، اهل حریق و موحدانی که می بایست درباره آن ها توقف کرد.[۴۳]

امامت
ابوحنیفه درباره تفضیل علی و عثمان، گفته میباشد که ما فرمان عثمان و علی را به پروردگار وا میگذاریم.[۴۴] ولی ابن شهر آشوب در مثالب[۴۵] عبارت ذکر شده را اینگونه نقل نموده است: حکم آنچه در بین علی و عثمان صورت داده میباشد، به خدا ارجاع می گردد. در حین ابوحنیفه بین دسته‌های غیرشیعی درباره برتری خَتَنین (خَتَن به معنای داماد میباشد و علی و عثمان هر دو از دامادهای فرستاده میباشند) اختلاف‌لحاظ وجود داشت. به گفته ابن سعد در کتاب الطبقات الکبری، مرجئه اولیه درباره اصل ایمان آن دو قائل به توقف بودند[۴۶] محارب بن اثیر مدرس ابوحنیفه اینگونه اعتقادی داشت..[۴۷]

برحق پی بردن علی(ع)
ابوحنیفه، حضرت علی(ع) را در کلیه نزاع‌هایش برحق دانسته و معاندان اورا باغی شمرده میباشد.[۴۸] او پس ازآن حضرت نیز، امام حسن(ع) را تحت عنوان خلیفه و امام بر حق می‌دانست.[۴۹]

ابوحنیفه و شیعه
درباره رابطه ابوحنیفه با شیعه، ابتدا می بایست به احادیث پرشماری اشاره نمود که مناظراتی دربین ابوحنیفه و امام راستگو(ع) و امام کاظم(ع) و عالمان امامی کوفه زیرا محمد بن علی مالک الطاق، فضال بن حسن و هیثم بن حبیب صیرفی را دربردارند و تایید مجموع آن‌ها مستلزم تحقیق مدرک و متن ماجرا میباشد. درین مناظرات مسائل متعدد اعتقادی از امامت، ایمان و قدر آیتم پژوهش قرار گرفته میباشد.[۵۰]

اما در بعضی احادیث از امام راست گو(ع) ابوحنیفه مذمت [یادداشت ۱][۵۱] و گاه نیز تحت عنوان شخصی نادر عشق به علی(ع) معرفی گردیده‌است.[۵۲]

ارتباط ابوحنیفه با زیدیه
درباره ارتباط ابوحنیفه با زیدیه، بایستی اعلام‌کرد ارتباط دوستانه وی با زید بن علی و ابراهیم حسنی شایسته ترین گواه بر حسن رابطه ها میباشد، تا آنجا که محمد بن جعفر دیباج، فرزند امام راست گو(ع) و یکی‌از امامان زیدی خلال حمد از ابوحنیفه، شغل وی در کمک زید را برهان مودت و دوستی وی با اهل ایمان دانسته میباشد.[۵۳]

بازدید : 26
شنبه 11 مرداد 1404 زمان : 17:46


محمدابراهیم گاوسوار (۱۲۹۴-۱۳۶۱ش)، رهبری قیام مسلحانه شیعه‌ها هزاره افغانستان را در اعتراض به‌تبعیض و مالیات‌های هنگفت حکومت در زمان سلطنت ظواهر پادشاه و صدر اعظمی هاشم‌خان، عموی او، به‌ذمه داشت. وی با رهبری قیام مردمی، حکومت ظاهرشاه را ناچار به عقب‌نشینی حسینیه نصرت مشهد کرد.
گاوسوار در کابل با اسماعیل بلخی و کسانی دیگر، حزب راهنمایی افغانستان را احداث کرد و در عید باستانی سال ۱۳۲۹ش به جهت طرح عملیاتی علیه سلطنت و دولت، بازداشت شد و فارغ از محاکمه، ۱۴ سال در زندان آدرس حسینیه نصرت مشهد ماند.

معاش
محمد ابراهیم گاوسوار، در ۱۲۹۴ش در ولسوالی شهرستان دایکندی در راءس افغانستان دیده به جهان گشود.[۱][یادداشت ۱] بابا وی محمدموسی، از متنفذین حیطه بود. برخی درباره کنیه گاوسوار میگویند که بابا بلندمرتبه وی امیرداد، بر گاو زین گردیده سوار می شد و به همین جهت گاوسوار اسم گرفته میباشد.[۲] خویش ابراهیم گاوسوار درباره این تیتر رزرو حسینیه نصرت مشهد میگوید:

«روزی حکم کننده دایزنگی پدرم را که صاحب قریه بود، نزد خویش فراخوانده بود. زیرا در به عبارتی ساعت خری و یا این که اسپی حاضر خلا، بدون چاره بر گاوی سوار گردیده و نزد حکم کننده رفتم. همین یک توشه سواری گاو کافی بود که وی و اسلافش به گاوسوار دارای اسم و شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد رسم شوند.»[۳]
وی بعداز آزادی از زندان کابل، در شهر پلخمری راس ولایت بغلان معاش میکرد؛ به دلیل آن که بعد از زندانی شدن وی و اعضای حزب اتحاد، دولت وقت افغانستان، خانواده و قبیله اورا به شهر پلخمری در ولایت بغلان تبعید کرده بود. گاوسوار تا نقطه نهایی قدمت پایین محافظت دولت معاش می کرد.[۴] و عاقبت ۱۴ آذر ۱۳۶۱ش درگذشت.[۵]

قیام مسلحانه
قیام گاوسوار در اعتراض به ادامه سیاست محرومیت و تبعیض حکومت کابل علیه هزاره‌ها فیس اعطا کرد.[۶] یکی این سیاست‌ها، تصاحب کردن مالیات مازاد از هزاره‌ها بود.[۷] در طی حکومت محمدهاشم، صدراعظم افغانستان (۱۳۰۸ - ۱۳۲۵ش)،[یادداشت ۲] وی امرکرد از همگی حیوان ها بخشها هزاره‌نشین، مالیات روغن گرفته خواهد شد.[۸] این مالیات هنگفت ، چنان برای عموم سخت بود که بعضا از آن ها ناچار به هجرت به کشورهای اهل یک محل شدند.

آغاز قیام
محمد ابراهیم، در ۱۳۲۴ش به حکومت دایزنگی که اداره دای‌کندی را نیز بعهده داشت، از فشار مالیات و فقر و نارضایتی عموم گلایه کرد.[۹] در جواب، گاوسوار زندانی شد و بعد از یکسری روز به درخواست بعضی اشخاص بانفوذ محلی آزاد شد.[۱۰] وی هم‌اینگونه به مسئولان محل معاش خویش اعتراض کرد که بی پاسخ ماند.[۱۱] بعد گاوسوار، با ملازمت دهقانان کوچک و عموم بینوا، روستای اولقان راءس شهرستان را تسخیر کرد.[۱۲] بعد از آن وی با ملازمت و همراهی دهقانان پنجاب که در حالا کوچ بودند، این ناحیه را محاصره کرده و تقاضای خویش را مبتنی بر کنسل مالیات روغن از هزاره‌ها، به قاضی پنجاب دادند.[۱۳] حکم دهنده پنجاب درخواست قیام‌کنندگان را به حکومت مرکزی منتقل کرد.[۱۴]

برکناری صدر اعظم
یکی پیامدهای قیام گاوسوار، برکناری محمدهاشم از سوی ظاهرشاه بود. این تصمیم بعداز کبیر شدن دامنه قیام بود. در ۲۵ فروددین ماه سال ۱۳۲۵ش، محمدهاشم عزل شد و برادرش محمود صدراعظم شوید. محمود برخلاف هاشم، خط مش مصالحه با قیام گاوسوار را در پیش گرفت.[۱۵]

هیات آشتی
ظاهرشاه و ابتدا‌وزیر جدیدش، از روحانیان و سران هزاره دعوت کرد تا فی مابین دولت و گاوسوار آشتی برقرار نمایند. معلم افغانی یکی اشخاص مجموعه آشتی بود. محمدابراهیم لحاظ روحانیت را عهده دار شد و قرار شد همدم این مجموعه و اشخاص دیگر به کابل برود.[۱۶]

اقامت در کابل
بعد از مذاکرات وقتگیر، 1‌سال سپس، مالیات روغن از عموم هزاره برداشته شد. گاوسوار به خواست حکومت در کابل به یاد ماندنی شد تا مورد تکان‌های ضددولتی از وی سلب خواهد شد.[۱۷] بعضی معتقدند که قیام گاو سوار، دور و اطراف را برای مقاومت شیعه‌ها افغانستان در قبال رفتارهای تبعیض‌آمیز دولت کابل فراهم کرد. برای مثال، سیداسماعیل بلخی زیر اثر این اتفاق، به شغل‌های سیاسی روی آورد.[۱۸]

تشکیل حزب و مبادرت علیه سلطنت
نوشته‌ی علمیٔ مهم: حزب ارشادوراهنمایی
محمد ابراهیم، در کنار سید اسماعیل بلخی و تعدادی نفر دیگر، حزب راهنمایی را تشکیل دادند.[۱۹] حزب ارشادوراهنمایی روش اعتراضی و رویکردی مسلحانه داشت و در عید نوروز سال ۱۳۲۹ش، برنامه ای برای براندازی دولت[۲۰] درنظر گرفت. در‌این نرم‌افزار قرار بود گاوسوار مسئولیت شلیک آغاز را بر ذمه بگیرد، ولی این طرح قبل از ایفا افشاء شد و رینگ رهبری حزب پند کلیه بازداشت شدند.[۲۱] گاوسوار و بلخی و دیگر اعضای حزب ارشادوراهنمایی،‌ب دون محاکمه تا ۱۳۴۳ش در زندان دهمزنگ[۲۲] کابل ماندند.[۲۳] وی در سال جاری به امر دکتر معالج محمد یوسف و با ثبت قانون اساسی کشور تازه و استارت دهه دموکراسی از زندان رها شوید.[۲۴]

پانویس
ناصری، مشاهیر تشیع در افغانستان، ج۳، ص۹۳.
محمد ابراهیم گاوسوار، محمدعوض فرستاده‌زاده، مقر هم‌صنفی.
محمد ابراهیم گاوسوار، حق‌طلب جسور، مقر آریائی.
«محمد ابراهیم گاوسوار»، محمدعوض پیامبر‌زاده، مقر هم‌صنفی.
ابراهیم خان گاوسوار، نمادی از مبارزات دادخواهانه، سروش صبا.
ناصری، مشاهیر تشیع در افغانستان، ج۳، ص۹۳.
ناصری، مشاهیر تشیع در افغانستان، ج۳، ص۹۳.
ناصری، مشاهیر تشیع در افغانستان، ج۳، ص۹۳.
ناصری، مشاهیر تشیع در افغانستان، ج۳، ص۹۳.
ناصری، مشاهیر تشیع در افغانستان، ج۳، ص۹۳.
ناصری، مشاهیر تشیع در افغانستان، ج۳، ص۹۳.

بازدید : 64
چهارشنبه 8 مرداد 1404 زمان : 10:58

راوی از امام درستگو(ع). در بعضا اثر ها معارضان اسماعیلیه، نهاد‌گذار این نهضت و جدّ والا خلفای فاطمی معرفی گردیده و بدان آوازه یافته میباشد، ولی مطابق مطالعات اخیر اسماعیلیه، او فردی غیر علوی بوده و قبل از دعوت اسماعیلیه می‌زیسته میباشد.بابا عبدالله، خوش‌یمن‌ بن الاسود القدّاح، در نیمۀ در آغاز قرن دوم قمری در مکه می‌زیست و در دورۀ امامت امام درست گو (ع) (شهید شدن ۱۴۸) وفات یافت. او از موالی بنی‌مخزوم و از شاگردان امام باقر(ع) بود و از آن حضرت چند حدیث ماجرا نموده است. عبدالله‌ و پدرش از املاک امام باقر و امام درستگو (ع) در مکه محافظت می‌کردند. این دو در اثر ها شیعه ها دوازده امامی از محدّثان گزینه احترام در حجاز به شمار حسینیه نصرت مشهد آمده‌اند[۱]

نقل ماجرا، عبدالله‌ در نیمۀ دوم قرن دوم قمری می‌زیست وی از امام درستگو قصه نموده است. روایات وی در اصول کافی و دیگر تیم‌های حدیثی شیعه آمده‌میباشد.[۲] به گفته آیت الله خوئی اسم وی در گواهی حدود ۷۰ ماجرا آمده میباشد.[۳]عبداللّه بن خوش‌یمن از شخصیت‌هایی میباشد که در تاریخ دربارۀ وی اقوال گوناگونی مطرح گردیده است. در منابع امامیه یا این که کتاب‌های رجال و ملل و فِرَق اهل سنت، از وی و پدرش تحت عنوان غلات شیعه یا این که حامیان فرق در‌پی اسماعیل بن جعفر ذکر شده نشده‌آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد.[مستلزم منبع]

در منابع ضد اسماعیلی، محمد بن رزام طائی کوفی برای اول‌توشه نقشی مهم برای عبدالله‌ بن خوش یمن در روند آغازین دعوت اسماعیلیه مراد نموده است. اصل رسالۀ ابن‌ رزام، به اسم النقض علی‌الباطنیة[۴] یا این که ردّ علی‌ الاسماعیلیة[۵] نزدیک به سال ۳۴۰ تألیف و ظاهراً مفقود گردیده، ولی قسمتی از آن که دربارۀ عبدالله‌ بن مبارک میباشد، در الفهرست ابن ندیم اورده شده‌رزرو حسینیه نصرت مشهد میباشد.[۶]

شریف ابوالحسین محمد بن علی، دارای اسم و رسم به اخومحسن، نیز از رسالۀ ابن‌رزام در کتاب خویش (تألیف نزدیک به سال ۳۷۵)، استعمال کرده و خویش مطالب بیشتری دربارۀ نقش عبدالله‌ بن خجسته بر آن افزوده میباشد. کتاب اخومحسن نیز مفقود گردیده، البته قسمت‌هایی از آن که دربارۀ استارت نهضت اسماعیلیه میباشد، محافظت شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد گردیده‌است.[۷]

غیرعلوی و از رهروان ابوالخطاب
طبق گزارش‌ ابن‌رزام و اخومحسن، خوش‌یمن قدّاح غیرعلوی و از رهروان ابوالخطاب بود وی فرقه‌ای را نهاد بنیان که میمونیه نامیده می شد.[۸] مطابق این قصه خوش یمن از شاگردان بردیصان نیز قلمداد می‌گردیده، یعنی مؤسس فرقۀ گنوسی مسیحی دیصانیه که ثنوی مذهب بوده میباشد. در بعضی از منابع ضداسماعیلی آجل، به تقلید از داستان اخومحسن، خجسته قدّاح فرزند دیصان معرفی گردیده است.[۹]

بر طبق این ماجرا، عبدالله‌ بن خوش‌یمن نیز، که مؤسس نهضت اسماعیلیه معرفی گردیده، دیصانی بوده میباشد. او ادعای پیامبری نیز کرده و نظامی از اصول عقاید، مشتمل بر ۷ مرحله، برای از دربین بردن اسلام از باطن، بنیاد گذاشته میباشد. عبدالله که اساسا اهل نواحی اهواز بوده، وانمود می‌کرده که به اسم محمد بن اسماعیل‌ بن جعفر، که تحت عنوان مهدی در استتار بوده، دعوت می‌نموده است. بعداز مدتی عبدالله از خوف شیعه‌ها و معتزلیان، یار یکی‌از داعیان خویش، حسین اهوازی، به عَسکر کارشکنیَم در خوزستان و بعد به بصره گریخت و در آنجا به قوم و قبیله عقیل بن ابی طالب، که خویش را منسوب به آنها علامت می‌اعطا کرد، حفاظت پیروزی. اندکی سپس، عبدالله به سلمیه در شام گریخت و تا فرصت مرگش (بعداز سال ۲۶۱) ، در آنجا با تقیه و مخفی داشتن نام و نشان حقیقی و واقعی‌اش زیست. وی از سلمیه داعیانی را به گوشه و کنار ارسال کرد. یکی آن ها، در سواد کوفه، مردی را به اسم حمدان قرمط به کیش اسماعیلی درآورد. بعداز عبدالله‌ بن خوش یمن، پسرش احمد و آن‌گاه اخلاف احمد کارها دعوت اسماعیلیه را به دست گرفتند و آن را در بخشها متعدد بسط دادند تا آنکه سر کردگی نهضت به سعید رسید که در سال ۲۹۷ق، با اسم عبدالله المهدی، خلافت فاطمیان را در شمال افریقا تأسیس و داعیه کرد که از اعقاب محمد بن اسماعیل میباشد.

در مطالعات اخیر اسماعیلیه
مطالعات تازه اسماعیلی آرم می دهد که گزارش‌ ابن‌رزام و اخومحسن دربارۀ نهضت اسماعیلیه عمدتاً رفلکس طریقه‌های خصمانه و اسطوره‌ای بر پایه ی اتهامات فسخ بوده و با این غرض تاسیس شده است که‌این دعوت شیعی معارض با دستگاه خلافت سنّی مذهب عباسیان را بی‌اعتبار سازد. از طرف دیگر، به باعث دسترسی ابن‌رزام به بعضا منابع هم بعدازظهر با تیم‌های قرمطی، که خلافت فاطمیان و نسب علوی آن‌ها را پذیرا نبودند، این ماجرا از برخی جنبه‌های تاریخی با آنچه بعداً خویش اسماعیلیان در پی فاطمیان پذیرفتند منطبق‌هایی داراست.[۱۰]

اختلاف عمده فی مابین این گزارش و اصول اعتقادات خویش اسماعیلیه، که از مطالعات تازه به دست آمده، درباره‌ی نام و نشان، اصل و نسب عبدالله‌ بن خوش یمن قدّاح میباشد. این فرد در قصه ابن‌رزام و اخومحسن به طور قدّاحی غیرعلوی آمده، هم اکنون آنکه در قصه قانونی اسماعیلیان دورۀ فاطمی، او به عبارتی عبدالله علوی فرزند محمد بن اسماعیل میباشد که جانشین بابا در کارها امامت و سر گروهی دعوت اسماعیلیه بوده میباشد.

همینطور مطالعات نو اسماعیلی تا حدی پر‌نور کرده که چرا ابن‌رزام فردی غیرعلوی، یعنی عبدالله‌ بن خجسته قدّاح، را در قصه خود جانشین عبدالله‌ بن محمد بن اسماعیل نموده است. عبدالله المهدی بعداز آنکه خلافت فاطمیان را در افریقیه تأسیس کرد، در طومار‌ای به جامعۀ اسماعیلیان بومی در یمن، مطالبی را دربارۀ سیاست‌های تقیه آمیز اسلافش، که دعوت اسماعیلی را مخفیانه و با اسم‌های مستعار رهبری می‌کردند، افشا تشکیل داد. وی توضیح بخشید که میان این اسامی مستعار و رمزی، خوش‌یمن اصولا کنیه یا این که نام مستعار خویش محمد بن اسماعیل بوده میباشد[۱۱]، و از همین‌رو، پیروانش را میمونیه نیز می‌خوانده‌اند، که در واقع از اولی اسامی نهضت اسماعیلیه بوده میباشد.[۱۲]

مطالب این طومار را بعداً چهارمی خلیفۀ فاطمی، المعز لدین الله، به سیرتکامل‌ای دیگر تکرار نموده است و خلال تأیید نسب علوی اجدادش، که از اخلاف امام درست گو (ع) بوده‌اند، توضیح داده میباشد که چرا عبدالله‌ بن محمدبن اسماعیل را فرزند خوش‌یمن قدّاح می‌دانسته‌اند.[۱۳]

ایوانف سخنان ابن رزام را «افسانة ابن‌القدّاح» خوانده میباشد. استرن، سوای بیان منابع و هیچگونه شاهدی، بر آن بوده که‌این خلط در بین نام و نشان دو عبدالله احتمالاً به‌این سبب ساز بوده میباشد که بعضا از اخلاف قدّاح عبدالله‌ بن خجسته حقیقتاً در دعوت آغازین اسماعیلیه نقش داشته‌اند.[مستلزم منبع]

بازدید : 41
سه شنبه 7 مرداد 1404 زمان : 11:22

پر اسم و رسم به ابوطالب بابا امام علی(ع)، عموی رسول اکرم(ص) و از بزرگان مکه و بنی‌هاشم بود. وی در عصر کوتاهی منصب سقایة الحاج (آب‎‌رسانی به حاجیان) را بر ذمه داشت و بعد از وفات پدرش عبدالمطلب، سرپرستی برادرزاده‌اش حضرت محمد(ص) را بر ذمه گرفت و در زمان رسالت فرستاده(ص) از وی مدد حسینیه نصرت مشهد می کرد.

ایمان ابوطالب، از دعوا‌های اختلافی میان شیعه و بعضا از اهل سنت بوده میباشد. عالمان شیعه با استناد به نقل از‌های تاریخی، سخنان اهل‌بیت رسول(ص) و اشعار ابوطالب به ایمان وی معتقدند. اشعار و قصاید منسوب به ابوطالب در کتابی به اسم دیوان ابی‌طالب بن عبدالمطلب عده‌آوری گردیده است. وی در ۲۶ رجب از سال دهم بعثت درگذشت و در آرامستان حجون به خاک آدرس حسینیه نصرت مشهد ودیعت شد.

تبارنامه، ابوطالب عموی رسول اکرم(ص) بود. وی ۳۵ سال قبل از میلاد محمد(ص) چشم به جهان گشود. پدرش عبدالمطلب، جدّ فرستاده(ص) میباشد که به گفتهٔ برخی تاریخ‌نگاران، قبایل عرب اورا به بزرگی و تبلیغ آئین حنیف می‌شناختند. مادرش فاطمه دختر عمرو بن عائذ مخزومی میباشد.[۱] ابوطالب و عبدالله، بابا نبی(ص)، برادران پدری و مادری بودند.[۲] نسب‌شناسان، اسم ابوطالب را عبدمناف تصویب کرده‌اند. که به لقب‌اش (ابوطالب) آوازه داشت.[۳] در برخی منابع اسم او عمران نام برده میباشد. ابن عنبه گزارشی که ابوطالب را عمران نامیده‌ میباشد، ضعیف شمرده رزرو حسینیه نصرت مشهد میباشد.


همسر و فرزندان، ابوطالب از فاطمه بنت اسد چهار پسر داشت که عبارت‌اند از: طالب، عقیل،‌ جعفر و علی(ع). همینطور در منابع از اُمّ هانی (فاخِته)، جُمانَه[۵] و رَیطَه (اسماء) به‌تیتر دختران او خاطر شد‌ه‌است. آورده شده او فرزندی به اسم «طُلَیق» از همسری به نام «عَلَّه» شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد داشت.[۶]

منزلت اجتماعی، فن و خصوصیت‎‌ها
ابوطالب در بازه کوتاهی، دو منصب رفادت (مهمانداری حاجیان) و سقایت (آب‌رسانی به حاجیان) را در مکه بر ذمه داشت.[۷] او تاجر بود و بو و گندم داد و ستد می کرد.[۸]

بنابر روایتی از امام علی(ع) و آنچه مورخان درباره ابوطالب گفته‌اند: او با وجود تهیدستی، عزیز و گرانقدر قریش و دارنده فرم، ادب و حکمت بود.[۹] درباره جود و سخاوت وی گفته‌اند: روزهایی که وی اطعام می‌اعطا کرد، کسی از قریش اطعام نمیکرد.[۱۰] او او‌لین کسی بود که در بعدازظهر جاهلی، قسم را در شهیدشدن اولیای دم سازه بنیان و بعد ها اسلام آن را امضا نمود.[۱۱] بنابر گزارش حلبی وی سازه بر طریق پدرش، شراب را بر خویش حرام کرده بود.[۱۲]

سرپرستی نبی(ص)
ابوطالب به پیشنهاد پدرش کفالت محمد(ص)، برادرزاده هشت‌‌ساله‌اش را بر ذمه گرفت.[۱۳] براساس روایتی که ابن‌شهرآشوب نقل کرده، ابوطالب، محمد(ص) را بر خویش و کلیه خاندانش در غذا و پوشاک مقدم می‌داشت.[۱۴] مدام هنگام طعام‌میل کردن به فرزندان خویش می‌اظهار کرد: حوصله فرمایید تا پسرم (محمد) بیاید.[۱۵]
به داستان ابن‌هشام ابوطالب نسبت به رسول اکرم(ص) دقت و محبت ویژه‌ای داشت. وی رسول را بر فرزندان خویش مقدم می‌داشت، شایسته ترین غذاها را برای وی آماده می کرد، محل خواب او‌را در کنار خویش قرار می‌اعطا کرد و همواره همت می کرد نبی را یار خویش داشته باشد.[۱۶]

تامین از فرستاده(ص)
گزارش‌های تاریخی از هواخواهی‌های ابوطالب از فرستاده اکرم(ص) در قبال فشارها و تهدیدهای قریش نسبت به نبی(ص) حکایت دارااست. او باآنکه در حین بعثت فرستاده معبود(ص) ۷۵ سال داشت، با او در ایفا رسالتش یاور شد و در دیدارها و گفتگوهایش با سران قریش، به طور رسمی هواخواهی خود را از وی اذعان کرد.[۱۷] به گفتهٔ یعقوبی این پناه تا آنجا بود که ابوطالب و همسرش بسان والدین محمد(ص) گردیدند.[۱۸] قریش به ابوطالب سفارش بخشید عماره بن ولید مخزومی را که جوانی خوشگل و قدرتمند بود، به‌تیتر فرزندخوانده بگیرد و در مقابل نبی را به آن ها تحویل دهد؛ ولی ابوطالب سفارش آن ها را نپذیرفت و آن‌ها‌را ملامت کرد.[۱۹]

فرستاده(ص) در روز وفات ابوطالب فرمود: تازمانیکه ابوطالب زنده بود قریش از اینجانب هراس داشت.[۲۰] روحانی اثر گذار ماجرا می‌نماید هنگام درگذشت ابوطالب، جبرئیل بر نبی نازل شوید و به وی اظهار کرد: از مکه بیرون شو که یاوری درین شهر نداری.
اشعار و سخنان ادبی ابوطالب به بیشتراز هزار بیت می رسد و در «دیوان ابوطالب» عده شد‌ه‌است. آن چه درین قصاید و اشعار آمده کلیه در تأیید و تصدیق نبوت فرستاده(ص) میباشد. دارای اسم و رسم‌ترین اشعار وی به قصیده لامیه آوازه داراست.[۲۲]

مثال‌ای از اشعار ابوطالب
أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّا وَجَدْنَا مُحَمَّدًا
نَبِیا این که نادرُوسَی خُطَّ فِی أَوَّلِ الْکتُبِ
وَأَنَّ عَلَیهِ فِی الْعِبَادِ مَحَبَّةً
وَلَا خَیرَ مِمَّنْ خَصَّهُ اللهُ بِالْحُبِّ
ترجمه: آیا نمی‌دانید که ما وی (محمد) را مانند موسی فرستاده یافته‌ایم و هویت وی در کتاب‌های آسمانی قید شده است، و بندگان آفریدگار محبت مخصوصی به او دارا‌هستند، و هیچ فردی رفیعتر وجود ندارد از هر که پروردگار او‌را به محبت ویژه خویش تخصیص داده میباشد.[۲۳]

بازدید : 28
دوشنبه 6 مرداد 1404 زمان : 10:56

از اصحاب رسول(ص) و از کاتبان و قاریان قرآن میباشد. بعضی قرآن‌پژوهان او‌را پررنگ‌ترین قاری امت اسلامی دانسته، معتقدند تنی چند از تلاوت‌های هفتگانه از تلاوت وی تأثیر پذیرفته‌اند. بر طبق روایتی از امام راستگو(ع)، اهل‌بیت(ع) قرآن را بر طبق تلاوت اُبی خواندن می‌کردند. بعضا از صحابه و تابعین، مانند ابن‌عباس و ابوعبدالرحمن سُلَّمی خواندن را از او آموخته بودند. اُبی بن کعب در طول رسول(ص) قرآن را گردآوری‌آوری کرد؛ اما مُصحَف وی با قرآن امروزه اختلافاتی حسینیه نصرت مشهد داراست.

اُبی بن کعب از تیم هفتاد نفره انصار بود که در عقبه دوم با نبی(ص) بیعت کرد و در غَزوه‌هایی مانند بَدر، اُحُد و خَندق کمپانی داشت. وی از شیعه‌ها بود و با اعتراض به خلافت ابوبکر، امام علی(ع) را خلیفه رسول(ص) می‌دانست.نقل شده وی کتاب‌هایی را در مسئله تعبیروتفسیر و فضیلت ها قرآن نوشته بود. با این درحال حاضر به گفته پژوهشگران، اکثری از احادیث منسوب به اُبی بن کعب در مسئله فضیلت ها سوره‌ها، جعلی آدرس حسینیه نصرت مشهد میباشد.

تاریخ‌نگاران در سال وفات وی اختلاف حیث دارا‌هستند، با این هم اکنون مبتنی بر طریقه مشهورتر، او در زمان خلافت عُمَر بن خَطّاب درگذشت. منزلت اُبی بن کعب در تاریخ اسلام ، اُبَیّ بن کَعْب بن قیس، از قوم خَزرَج و از انصار بود.[۱] بیان شده رسول اورا «ابوالمُنذِر» و قدمت بن خَطّاب او‌را «ابوالطُفیل» لقب بخشید.[۲] «سید المسلمین»،[۳] «سید القُرّاء» (یعنی: پیشوای قاریان)[۴] و «سید الانصار» را از القا‌ب وی دانسته‌اند.[۵] در نا آگاهی که کمتر کسی تایپ کردن می‌دانست، اُبی نگارش را فرا گرفته رزرو حسینیه نصرت مشهد بود.[۶]

بر پایه ی برخی روایات، اُبی بن کعب مثلا اشخاصی بود که بعداز درگذشت حضرت محمد(ص)، امام علی(ع) را خلیفه رسول می‌دانست.[۷] ابوالصلاح حَلَبی، فقید و متکلم شیعه در قرن چهارم و پنجم، نیز اُبی را از شیعه ها امام علی(ع) دانسته میباشد.[۸] بر پایه ی برخی ماجرا‌ها، ابن‌کعب یکی دوازده نفری بود که به ابوبکر اعتراض کرد که چرا به مکان امام علی(ع)، بر مسند خلافت توکل زده میباشد.[۹] همینطور وی جزء عده ای میباشد که با ابوبکر بیعت نکرد.[۱۰] مبنی بر آنچه در کتاب احتجاج آمده، اُبی بن کعب روایتی را از فرستاده(ص) نقل کرده که در آن به امامت امام علی(ع) بعداز نبی، تصریح شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد شد‌ه‌است.[۱۱]

مبتنی بر روایتی از امام راستگو(ع) تلاوت امامان شیعه مبنی بر خواندن اُبی بن کعب بوده میباشد.[۱۲] سید حسن صدر تالیف کننده کتاب تأسیس الشیعه، این داستان امام درست گو را دلیلی بر جایگاه والای وی میداند.[۱۳] وی همگی قرآن را از فرستاده فراگرفت و بر وی عرضه کرد.[۱۴] نقل شده، ابن‌کعب در رأس مدرسه تفسیری مدینه قرار داشت.[۱۵] مبتنی بر برخی نقل‌ها وی مثلا اشخاصی بود که در طی نبی، قرآن را نگهداری کرده بود.[۱۶] طبق حدیث گفته شده در منابع اهل‌تسنن، وی یک کدام از چهار شخصی میباشد که فرستاده(ص) فرا دریافت کردن قرآن از آنها را سفارش نموده است.[۱۷] آورده شده تلاوت قاریان هفت‌گانه، به‌این عامل دارای اعتبار بوده که آنان قرآن را از علی(ع)، عثمان، عبدالله بن مسعود، زید بن اثبات یا این که اُبی بن کعب نقل کرده‌اند.[۱۸] بعضی روایات اهل‌تسنن که در آن به فضیلت ها برخی از صحابه پرداخته میباشد، اُبی را مطلع‌ترین شخص امت به خواندن معرفی می‌نماید.[۱۹]

حضور در غزوات
بر طبق بعضی گزارش‌ها اُبی بن کعب در عقبه دوم با فرستاده(ص)، بیعت کرد.[۲۰] اما ابن‌هشام، تاریخ‌نگار قرن سوم، اسم او‌را در زمره کسانی که در عقبه دوم عهدوپیمان بستند، نیاورده میباشد.[۲۱] نبی بعداز سفر بین وی و سعید بن زید بن عمرو[۲۲] و به قولی در میان وی و طَلحة بن عبیدالله، عهد برادری برقرار کرد.[۲۳] ابن‌کعب در غَزوه‌هایی مانند بَدر، اُحُد، خَندَق یار رسول(ص) بود.[۲۴] همینطور وی در سَریّه‌ای که ابتدا هفتمی ماه از مسافرت به فرماندهی حَمْزَةِ بن عبدالمُطَّلِب اتفاق افتاد، کمپانی کرد.[۲۵] طبق برخی نقل‌ها، وی قبل از آنکه مسلمان گردد، از اَحبار یهودی بوده میباشد.[۲۶]

کاتب فرستاده(ص)
مبنی بر گزارش‌های تاریخی، اولیه هر که در مدینه،[۲۷] طومار‌های فرستاده را نوشت اُبی بن کعب بود و در غیاب وی، زید بن اثبات این شغل را جاری ساختن می‌بخشید.[۲۸] ولی قسم‌طومار‌ها و صلح‌طومار‌های رسول را علی(ع) می‌نوشت.[۲۹] همینطور اورده شده اُبی بن کعب اول شخصی بود که در نقطه نهاییِ طومار‌ها، اسم خویش و پدرش را تحت عنوان کاتب تصویب می کرد.[۳۰] ابن‌کعب گاهی از طرف رسول(ص) به نومسلمانان، قرآن و احکام فقهی را می‌فراگرفت.[۳۱] وی از کاتبان وحی بود.[۳۲] بر طبق نقل تاریخ طبری (تألیف ۳۰۳ق)، اُبی بن کعب و زید بن اثبات صرفا در غیاب علی(ع) و عثمان، وحی را می‌نوشتند.[۳۳]

تلاوت اُبی
ابن‌جَزَری، از عالمان دانش تلاوت، اُبی بن کعب را پررنگ‌ترین قاری امت دانسته میباشد.[۳۴] به گفته بعضی محققان، تلاوت اُبی اساس مهم خواندن‌هایی میباشد که در سده‌های پس از خویش، تحت عنوان خواندن‌های دارای اعتبار شناخته می گردند؛ به سیرتکامل‌ای که داعیه گردیده تلاوت اُبی بن کعب از نهاد‌های اساسی خواندن حجازی میباشد، چرا‌که دربین قرائات سَبْع، خواندن‌های نافع و ابن‌کَثیر (از قاریان حجازی) تا حد متعددی از خواندن اُبی تأثیر پذیرفته‌اند.[۳۵] در خواندن‌های کوفی نیز تأثیر ابن‌کعب را بر خواندن‌های عاصم و کسائی، قابل مراعات آنالیز کرده‌اند.[۳۶] اُبی بن کعب بعد از رحلت نبی(ص) به یاددادن قرآن پرداخت و عده ای از صحابه، مانند ابن‌عباس و ابوهُرَیره و از تابعین اشخاصی زیرا ابوعبدالرحمن سُلَّمی و ابوالعالیه ریاحی از او خواندن آموختند.[۳۷]

مصحف اُبی بن کعب
محققان علم ها قرآنی، برای اُبی بن کعب مُصحَف به سری نقل کرده‌اند؛[۳۸] چنان‌که گزارش‌های مختلفی نیز بر این فرمان دلالت دارااست.[۳۹] بر پایه ی برخی نقل‌ها وی قرآن را در طول فرستاده(ص) عده‌آوری کرد.[۴۰] او مصحف خویش را به شاگردانش املا کرد.[۴۱] بر این مبنا که اُبی بن کعب در حین عُثمان زنده باشد، اورا مثلا کسانی دانسته‌اند که به فرمان عثمان مأمور یکسان‌سازی قرآن شد.[۴۲]

مصحف اُبی بن کعب، همچون قرآن‌های در دسترس، با سوره حَمد استارت و با مُعَوَّذَتَیْن نقطه پایان می‌یافت، اما در ترتیب تنی چند از سوره‌ها[۴۳] و نقل اندکی از کلمه ها[۴۴] با دیگر مصحف‌ها تفاوت داشت به گفته آلوسی، از مفسران اهل سنت و محمدهادی معرفت از مفسران شیعه، در مصحف وی، سوره قریش و سوره فیل به طور یک سوره مندرج بود، ولی در مقابل، دو سوره با اسم‌های «الخُلْع» و «الحَفْد» وجود داشت که در مصحف‌های دیگر خلا.[۴۵] به همین ادله قرآن او ۱۱۵ سوره داشت.[۴۶] اما مبتنی بر نقل ابن‌ندیم، کتابشناس و فهرست‌نگار بغدادی، قرآن وی ۱۱۶ سوره داشته میباشد.[۴۷]

وجود داشتن دو سوره خاطر گردیده در قرآن، مغایر طریقه بقیه صحابه و مغایر اجماع مسلمان‌ها دانسته گردیده است.[۴۸] بعضا از قرآن‌پژوهان نیز بر این باورند دلیلی نیست که «الخلع» و «الحفد» نام برده در مصحف اُبی، از قرآن باشد؛[۴۹] چون مصحف صحابه، فقط حاوی قرآن مُتواتر خلا، بلکه در کنار نشانه‌ها و سوره‌ها، بعضا داستان‌ها، تفسیرها و دعا ها نیز نوشته می شد، و «الخلع» و «الحفد» مثلا دعایی بود که در مصحف اُبی بن کعب وجود داشت.[۵۰]

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 529
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 226
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز : 432
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 28
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 991
  • بازدید ماه : 1388
  • بازدید سال : 6332
  • بازدید کلی : 64120
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی