سوراخ کوفه
زمانی که یزید بن قدمت بن هبیره در ۱۲۹ق از جانب مروان دوم به فرمانروایی عراق منصوب شد، ابوحنیفه را به تصدی منصب قضا و به روایتی، به رسیدگی بر مال همه مردم فراخواند ولی ابوحنیفه از تایید سفارش ابن هبیره رمز گشوده زد.[۲۷] وی به باعث ارتقاء فشار از جانب ابن هبیره برای تایید این منصب به مکه رفت و در دو سالِ مانده از سلطه امویان را در آنجا به راز موفقیت[۲۸] او دراین بازه زمانی به تبلیغ اعتقادات و آراء فقاهتی خویش پرداخت و با ایوب سختیانی فقید بصره که در آن مجال در مقبره به راز میبرد، رقابتی دشوار حسینیه نصرت مشهد داشت.[۲۹]
رجوع و برگشت به کوفه
بعد از برد عباسیان و به خلافت وصالِ سفاح، ابوحنیفه به کوفه مراجعت کرد،[۳۰] اما با استفاده کردن مکرای لفظی از بیعت کردن با سفاح بهانه تراشی آدرس حسینیه نصرت مشهد رفت.[۳۱]
وفات در زندان بغداد
در واپسین روزهای معاش ابوحنیفه، منصور عباسی اورا به بغداد فراخواند و به زندان افکند. جعفری در کتاب تشیع در مسیر تاریخ انگیزه زندانی شدن اورا امان از قیام نفس زکیه بر ضد منصور می داند.[۳۲] ابوحنیفه معتقد بود نفس زکیه به جهت بیعتی که در اواخر دولت اموی برای وی گرفته گردیده بود و منصور هم در آن حضور داشت سزاوارتر به امامت میباشد.[۳۳] ابوحنیفه بعداز یکسری روز در زندان رزرو حسینیه نصرت مشهد درگذشت.[۳۴]
پیکر ابوحنیفه، بعد از آنکه حسن بن عُمارة بجلی، محدث کوفی بر آن نماز گزارد، در بقاع خیزران بغداد مدفون شوید[۳۵] بر مدفن او در ۴۵۹ق قبه (گنبد) و مکتبای برپا شوید[۳۶] و در حال حاضر محلهای که حرم در آن واقع میباشد، با اسم حی الأعظمیه خوانده شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد می گردد.
به گفته خطیب بغدادی، تاریخنگار، درگذشت وی در سال ۱۵۰ق بود.[۳۷] بعضا نیز وفات اورا سال ۱۵۱ق دانستهاند.[۳۸]
مدرسه اعتقادی ابوحنیفه
بر شالوده بعضی احادیث، ابوحنیفه در اوان جوانی در محافل اعتقادی کوفه شرکتی فعال داشت و در زمانهایی که دست میبخشید، علاوه بر مهاجرت به بصره با اباضیان، صفریان و دیگر مجموعهها به مناظره میکرد.[۳۹]
موضع ها اعتقادی ابوحنیفه
ایمان و ارجاء
اکثری از نویسندگان اصحاب حدیث، امامیه، معتزله و اشاعره، ابوحنیفه را از زمره مرجئه شمردهاند.[۴۰] مرجئه ارتکاب کبیره را از در بین پیروز ایمان نمیدانستند و خلال مستقل شمردن شغل از ایمان، ایمان را حقیقتی میدانستند که زیادت و نقصان نمیپذیرد. در قبال این تیم، خوارج و اصحاب حدیث بودند. خوارج فعالیت را آن اندازه در ایمان مؤثر میدانستند و معتقد بودند ارتکاب کبیره موجب زوال ایمان و منجر بی دینی می گردد. اصحاب حدیث در عین خودداری از تکفیرِ مرتکب کبیره، ایمان را دارنده درجات دانسته، با دخیل درک کردن فعالیت در مضمون ایمان، آن را قابل زیادت و نقصان میشمردند.
اما دستههایی از مرجئه بر این اعتقاد و باور بودند که با وجود ایمان، هیچ معصیتی زیانبار نخواهد بود و فرد بازهد با ارتکاب هیچ معصیتی مستحق دوزخ و جهنم نخواهد گشت. به یقین آنها حسنات (شغل های نیک) مؤمنان، پذیرفته و سیئات (گناهان) آنها، آمرزیده گردد. همینطور در نصفه ابتدا سده ۲ق دربین مرجئه و اصحاب حدیث، تیم دیگری بودند که گاه در کتابهای ملل و نحل به آن ها مرجئة الستة بیان شده میباشد.[۴۱] اینان در باب زیادت و نقصانناپذیری ایمان و طلاق شغل از ایمان با مرجئه هم نظریه بودند، البته با ایده ها آنها درباره بها کار توافق نداشتند.
نقل شده تأکید ابوحنیفه بر زیادت و نقصانناپذیری ایمان، سبب گردیده مخالفانش اورا مرجئی بخوانند.[۴۲] ابوحنیفه در کتاب العالم و المتعلم علاوه بر توکل بر بها شغل، تصریح نموده است که به نظریه وی تمامی مؤمنان لزوماً به پردیس نخواهند رفت و گناهکاران فارغ از توبه، به خواست معبود، عذاب گشته یا این که بخشیده خواهند شد. در العالم و المتعلم عموم از دید مراتب اخروی به سه دسته تقسیم گردیدهاند: اهل فردوس، اهل حریق و موحدانی که می بایست درباره آن ها توقف کرد.[۴۳]
امامت
ابوحنیفه درباره تفضیل علی و عثمان، گفته میباشد که ما فرمان عثمان و علی را به پروردگار وا میگذاریم.[۴۴] ولی ابن شهر آشوب در مثالب[۴۵] عبارت ذکر شده را اینگونه نقل نموده است: حکم آنچه در بین علی و عثمان صورت داده میباشد، به خدا ارجاع می گردد. در حین ابوحنیفه بین دستههای غیرشیعی درباره برتری خَتَنین (خَتَن به معنای داماد میباشد و علی و عثمان هر دو از دامادهای فرستاده میباشند) اختلافلحاظ وجود داشت. به گفته ابن سعد در کتاب الطبقات الکبری، مرجئه اولیه درباره اصل ایمان آن دو قائل به توقف بودند[۴۶] محارب بن اثیر مدرس ابوحنیفه اینگونه اعتقادی داشت..[۴۷]
برحق پی بردن علی(ع)
ابوحنیفه، حضرت علی(ع) را در کلیه نزاعهایش برحق دانسته و معاندان اورا باغی شمرده میباشد.[۴۸] او پس ازآن حضرت نیز، امام حسن(ع) را تحت عنوان خلیفه و امام بر حق میدانست.[۴۹]
ابوحنیفه و شیعه
درباره رابطه ابوحنیفه با شیعه، ابتدا می بایست به احادیث پرشماری اشاره نمود که مناظراتی دربین ابوحنیفه و امام راستگو(ع) و امام کاظم(ع) و عالمان امامی کوفه زیرا محمد بن علی مالک الطاق، فضال بن حسن و هیثم بن حبیب صیرفی را دربردارند و تایید مجموع آنها مستلزم تحقیق مدرک و متن ماجرا میباشد. درین مناظرات مسائل متعدد اعتقادی از امامت، ایمان و قدر آیتم پژوهش قرار گرفته میباشد.[۵۰]
اما در بعضی احادیث از امام راست گو(ع) ابوحنیفه مذمت [یادداشت ۱][۵۱] و گاه نیز تحت عنوان شخصی نادر عشق به علی(ع) معرفی گردیدهاست.[۵۲]
ارتباط ابوحنیفه با زیدیه
درباره ارتباط ابوحنیفه با زیدیه، بایستی اعلامکرد ارتباط دوستانه وی با زید بن علی و ابراهیم حسنی شایسته ترین گواه بر حسن رابطه ها میباشد، تا آنجا که محمد بن جعفر دیباج، فرزند امام راست گو(ع) و یکیاز امامان زیدی خلال حمد از ابوحنیفه، شغل وی در کمک زید را برهان مودت و دوستی وی با اهل ایمان دانسته میباشد.[۵۳]
سوراخ کوفه
زمانی که یزید بن قدمت بن هبیره در ۱۲۹ق از جانب مروان دوم به فرمانروایی عراق منصوب شد، ابوحنیفه را به تصدی منصب قضا و به روایتی، به رسیدگی بر مال همه مردم فراخواند ولی ابوحنیفه از تایید سفارش ابن هبیره رمز گشوده زد.[۲۷] وی به باعث ارتقاء فشار از جانب ابن هبیره برای تایید این منصب به مکه رفت و در دو سالِ مانده از سلطه امویان را در آنجا به راز موفقیت[۲۸] او دراین بازه زمانی به تبلیغ اعتقادات و آراء فقاهتی خویش پرداخت و با ایوب سختیانی فقید بصره که در آن مجال در مقبره به راز میبرد، رقابتی دشوار حسینیه نصرت مشهد داشت.[۲۹]
رجوع و برگشت به کوفه
بعد از برد عباسیان و به خلافت وصالِ سفاح، ابوحنیفه به کوفه مراجعت کرد،[۳۰] اما با استفاده کردن مکرای لفظی از بیعت کردن با سفاح بهانه تراشی آدرس حسینیه نصرت مشهد رفت.[۳۱]
وفات در زندان بغداد
در واپسین روزهای معاش ابوحنیفه، منصور عباسی اورا به بغداد فراخواند و به زندان افکند. جعفری در کتاب تشیع در مسیر تاریخ انگیزه زندانی شدن اورا امان از قیام نفس زکیه بر ضد منصور می داند.[۳۲] ابوحنیفه معتقد بود نفس زکیه به جهت بیعتی که در اواخر دولت اموی برای وی گرفته گردیده بود و منصور هم در آن حضور داشت سزاوارتر به امامت میباشد.[۳۳] ابوحنیفه بعداز یکسری روز در زندان رزرو حسینیه نصرت مشهد درگذشت.[۳۴]
پیکر ابوحنیفه، بعد از آنکه حسن بن عُمارة بجلی، محدث کوفی بر آن نماز گزارد، در بقاع خیزران بغداد مدفون شوید[۳۵] بر مدفن او در ۴۵۹ق قبه (گنبد) و مکتبای برپا شوید[۳۶] و در حال حاضر محلهای که حرم در آن واقع میباشد، با اسم حی الأعظمیه خوانده شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد می گردد.
به گفته خطیب بغدادی، تاریخنگار، درگذشت وی در سال ۱۵۰ق بود.[۳۷] بعضا نیز وفات اورا سال ۱۵۱ق دانستهاند.[۳۸]
مدرسه اعتقادی ابوحنیفه
بر شالوده بعضی احادیث، ابوحنیفه در اوان جوانی در محافل اعتقادی کوفه شرکتی فعال داشت و در زمانهایی که دست میبخشید، علاوه بر مهاجرت به بصره با اباضیان، صفریان و دیگر مجموعهها به مناظره میکرد.[۳۹]
موضع ها اعتقادی ابوحنیفه
ایمان و ارجاء
اکثری از نویسندگان اصحاب حدیث، امامیه، معتزله و اشاعره، ابوحنیفه را از زمره مرجئه شمردهاند.[۴۰] مرجئه ارتکاب کبیره را از در بین پیروز ایمان نمیدانستند و خلال مستقل شمردن شغل از ایمان، ایمان را حقیقتی میدانستند که زیادت و نقصان نمیپذیرد. در قبال این تیم، خوارج و اصحاب حدیث بودند. خوارج فعالیت را آن اندازه در ایمان مؤثر میدانستند و معتقد بودند ارتکاب کبیره موجب زوال ایمان و منجر بی دینی می گردد. اصحاب حدیث در عین خودداری از تکفیرِ مرتکب کبیره، ایمان را دارنده درجات دانسته، با دخیل درک کردن فعالیت در مضمون ایمان، آن را قابل زیادت و نقصان میشمردند.
اما دستههایی از مرجئه بر این اعتقاد و باور بودند که با وجود ایمان، هیچ معصیتی زیانبار نخواهد بود و فرد بازهد با ارتکاب هیچ معصیتی مستحق دوزخ و جهنم نخواهد گشت. به یقین آنها حسنات (شغل های نیک) مؤمنان، پذیرفته و سیئات (گناهان) آنها، آمرزیده گردد. همینطور در نصفه ابتدا سده ۲ق دربین مرجئه و اصحاب حدیث، تیم دیگری بودند که گاه در کتابهای ملل و نحل به آن ها مرجئة الستة بیان شده میباشد.[۴۱] اینان در باب زیادت و نقصانناپذیری ایمان و طلاق شغل از ایمان با مرجئه هم نظریه بودند، البته با ایده ها آنها درباره بها کار توافق نداشتند.
نقل شده تأکید ابوحنیفه بر زیادت و نقصانناپذیری ایمان، سبب گردیده مخالفانش اورا مرجئی بخوانند.[۴۲] ابوحنیفه در کتاب العالم و المتعلم علاوه بر توکل بر بها شغل، تصریح نموده است که به نظریه وی تمامی مؤمنان لزوماً به پردیس نخواهند رفت و گناهکاران فارغ از توبه، به خواست معبود، عذاب گشته یا این که بخشیده خواهند شد. در العالم و المتعلم عموم از دید مراتب اخروی به سه دسته تقسیم گردیدهاند: اهل فردوس، اهل حریق و موحدانی که می بایست درباره آن ها توقف کرد.[۴۳]
امامت
ابوحنیفه درباره تفضیل علی و عثمان، گفته میباشد که ما فرمان عثمان و علی را به پروردگار وا میگذاریم.[۴۴] ولی ابن شهر آشوب در مثالب[۴۵] عبارت ذکر شده را اینگونه نقل نموده است: حکم آنچه در بین علی و عثمان صورت داده میباشد، به خدا ارجاع می گردد. در حین ابوحنیفه بین دستههای غیرشیعی درباره برتری خَتَنین (خَتَن به معنای داماد میباشد و علی و عثمان هر دو از دامادهای فرستاده میباشند) اختلافلحاظ وجود داشت. به گفته ابن سعد در کتاب الطبقات الکبری، مرجئه اولیه درباره اصل ایمان آن دو قائل به توقف بودند[۴۶] محارب بن اثیر مدرس ابوحنیفه اینگونه اعتقادی داشت..[۴۷]
برحق پی بردن علی(ع)
ابوحنیفه، حضرت علی(ع) را در کلیه نزاعهایش برحق دانسته و معاندان اورا باغی شمرده میباشد.[۴۸] او پس ازآن حضرت نیز، امام حسن(ع) را تحت عنوان خلیفه و امام بر حق میدانست.[۴۹]
ابوحنیفه و شیعه
درباره رابطه ابوحنیفه با شیعه، ابتدا می بایست به احادیث پرشماری اشاره نمود که مناظراتی دربین ابوحنیفه و امام راستگو(ع) و امام کاظم(ع) و عالمان امامی کوفه زیرا محمد بن علی مالک الطاق، فضال بن حسن و هیثم بن حبیب صیرفی را دربردارند و تایید مجموع آنها مستلزم تحقیق مدرک و متن ماجرا میباشد. درین مناظرات مسائل متعدد اعتقادی از امامت، ایمان و قدر آیتم پژوهش قرار گرفته میباشد.[۵۰]
اما در بعضی احادیث از امام راست گو(ع) ابوحنیفه مذمت [یادداشت ۱][۵۱] و گاه نیز تحت عنوان شخصی نادر عشق به علی(ع) معرفی گردیدهاست.[۵۲]
ارتباط ابوحنیفه با زیدیه
درباره ارتباط ابوحنیفه با زیدیه، بایستی اعلامکرد ارتباط دوستانه وی با زید بن علی و ابراهیم حسنی شایسته ترین گواه بر حسن رابطه ها میباشد، تا آنجا که محمد بن جعفر دیباج، فرزند امام راست گو(ع) و یکیاز امامان زیدی خلال حمد از ابوحنیفه، شغل وی در کمک زید را برهان مودت و دوستی وی با اهل ایمان دانسته میباشد.[۵۳]

سوالات مهم درباره حسینیه نصرت مشهد؛ راهنمای انتخاب، رزرو و برگزاری مراسم