آنچه دراینباره در کشورایران فیس اعطا کرد، بیشتر قابل توجه میباشد. نگاه تمدنی در عصرهای قبل از انقلاب اسلامی در کشور ایران انباشته از مفاهیم عرفی و مادی بود؛ البته طریقه تمدنی در زمان شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد ه بعد از انقلاب از معنای سکولارِ مخفی در تاریخ لفظ « فرهنگ »(۱) به مفهومی شرعی، اسلامی و حتی معنوی تبدیل شد؛ به اینسان هرچند لفظ فرهنگ و تطورات مفهومی آن در غرب ( فرانسه و آلمان ) یاور با معنای عرفیشدن (۲) بود؛ البته کاربرد این لفظ در تاریخ انقلاب و بعد از انقلاب، کاربردی آییننهاد و در راستای رسالت آئین و تحقق جامع اسلام پیدا کرد. فلسفۀ فرهنگ و پروسه فرهنگ وتمدنشدن در غرب و همینطور در کشورایران قبل از انقلاب، در مسیر تفکیک آیین رزرو حسینیه نصرت مشهد از معاش بوده؛ درحالیکه فلسفۀ فرهنگ و فرهنگ وتمدنپژوهی در جمهوری اسلامی ایرانِ بعداز انقلاب، عرضۀ الگویی نظری و عملی از زیست تمدنی اسلام بود. با همین رویه، فرهنگ و تمدنشناسی و فرهنگسازی در جمهوری اسلامی ایرانِ بعد از انقلاب، لزوم فقاهتی به خویش گرفت و اعتنا رزرو حسینیه نصرت مشهد سیاستمداران در نظام جمهوری اسلامی و پژوهشگران و محققان در حوزه و دانش گاه را به خویش جلب کرد.
هر ترازو ادبیات تمدنی در بین عالمان و فقیهان اجتماع و سیاست در کشورایرانِ بعداز انقلاب نقطع ی عطف گرفت، نگاه تمدنی و لزوم فرهنگ وتمدنسازی از سوی بعضی جریانهایی روشنفکری که کرنش در قبال غرب را امری گریزناپذیر دانسته و سکولاریزاسیون را رویه برونرفت از عقبماندگی می دانند، مغضوب و مطرود واقع شد. از حیث روشنفکران سکولار، اصولاً نظریۀ فرهنگ وتمدن اسلامی و پروژۀ فرهنگ وتمدنسازی، رادیکالترین و حداکثریترین عقیده در حسینیه نصرت مشهد قضیه رابطۀ آیین و معاش یا این که آئین و دولت قلمداد میگردد. این بدان باعث میباشد که فرهنگ و تمدن واژه و کلمهای فراخخیس از دولت – ملت میباشد و اکثری از حوزههای اجتماعی را بالاتر از قلمرو دولت پوشش می دهد .(۱) بر پایۀ همین اعتقادوباور از فرهنگ به مثابه بزرگترین واحد اجتماعی، صفبندیها در عوض فرهنگشناسی یا این که فرهنگ و تمدنسازی در کشور ایران صورت گرفت. دراین تلقی، اصلاح فرهنگ موجب اصلاح حوزههای متفاوت انسانی و اجتماعی میگردد و فسادِ آن نیز حوزههای کبیر اجتماعی و فرهنگی را به خرابی میکشاند. به عبارتیطور که مبارزه دربین فرهنگ وتمدنها میتواند بسیار مصیبتتوشه و خطرناک باشد، گفتگوی دربین فرهنگها یا این که تعارف دربین فرهنگ وتمدنها نیز بسیار تولیدکنندهخیس از گفتگوی فی مابین دو مرز و بوم یا این که حتی دو ملت گردد. همینطور درحالتی که فقاهتی ( انسانی یا این که الهی ) و هر مذهبی ( شیعی یا این که سنی ) و هر قومی ( ترکی، عربی یا این که فارسی ) در مقیاس یک فرهنگ وتمدن فعال خواهد شد، به عبارتی آئین یا این که مذهب در پهناورترین قلمرو اجتماعی نیز مؤثرتر خواهد بود. به اینسان از منظر دوست داران نظریۀ فرهنگ اسلامی، اسلام هم درحالتی که بخواهد به مثابه یک آیین، گرانقدرترین باشد و نام و نشان اسلامی مسلمانها در مقیاس یک امت محفوظ بماند، می بایست در پوسته تمدنی تجلی یابد. درین منش، اسلامیبودن فرهنگ وتمدن یا این که خوانش تمدنی از اسلام و همینطور فعالکردن گنجایشهای تمدنی در اسلام یکسری مقصود را در حیث خواهد داشت: الف ) در تمدنی با نام و نشان نسبیِ اسلامی، معاش با نام و نشان اسلامی سهل و آسان و ممکن می گردد؛ ب ) در فرهنگ وتمدن اسلامی با نامونشان نسبیِ اسلامی، نامونشان و شخصیت اسلامی شخص و جامعه، پرورش و بسط مییابد؛ و ج ) در فرهنگ وتمدن اسلامی با نام و نشان نسبیِ اسلامی، اسلام در ترقی و توسعۀ مادی و تمدنی سهم انجام مینماید. افزون بر اینکه فرهنگ وتمدن اسلامی در شرایطیکه بخواهد در قبال هجمۀ فرهنگی و تمدنی دیگربودهای تمدنیاش مانند فرهنگ غرب مقاومت کند و از نام و نشان تاریخی، فقهی و فرهنگی خویش حمایت نماید، ناگزیر میباشد اینگونه مقاومتی را در پروسه تمدنیاش فعال نماید .(۱)
بهرغم همۀ کوششهایی که در خصوص فرهنگ و تمدنشناسی و احیاناً فرهنگ وتمدنسازی ایفا گرفته، ماهیت فرهنگ وتمدن اسلامی و همینطور قابلیت آن همچنان در پیچیدگی باقیمانده میباشد و تکثر در گفتار جز به پراکندگی و التقاط در مفهوم و ماهیت فرهنگ و چیستی اسلامیبودنِ فرهنگ نیفزوده میباشد. گاهی خواسته از فرهنگ و تمدن اسلامی، حکومت اسلامی بود و گاه نیز خواسته از آن، بسط و توسعه اهل ایران و اسلامی بوده میباشد؛ همینطور گاه فرهنگ به مثابه فرهنگ وتمدن در لحاظ گرفته گردیده و گاهی فرهنگ و تمدن به معنی تاریخی و معنا سنتی آن مراد گردیدهاست. دراین فی مابین افرادی هم میباشند که فرهنگ وتمدن را از منظر قرآنی و روایی چشم و آن را با امت اسلامی یکی از انگاشتهاند. اشتراک لفظی و پیچیدگی در مضمون و ماهیت فرهنگ اسلامی عملاً موجب التقاط در گفتار و تشتت در شغل مسلمانها شدهاست. همین هرج و مرج در ادبیات تمدنی موجب گردیده حق تقدمها در تصمیمات بزرگ مسلمانها در پرده بماند و متن و کنارههای فرهنگ وتمدن اسلامی در هم آمیخته خواهد شد؛ ازاینرو گاهی بر معنویت و فرهنگ معنوی تأکید گردیده، گاه بر دانش و گسترش به مثابه پایه و ملاک مراحل تمدنی دقت شد و گاهی هم بر اقتصاد و محوریبودن آن در فرهنگ و تمدن اسلامی اصرار شدهاست. پیچیدگی در اینکه متن و کناره، اصول و فروع و ارکان اثبات و متغیر در فرهنگ اسلامی چیست، به تناقضات کلانی در ساحتهای اجتماعی انجامیده و ناکارآمدیهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را دوچندان نموده است.
آنچه دراینباره در کشورایران فیس اعطا کرد، بیشتر قابل توجه میباشد. نگاه تمدنی در عصرهای قبل از انقلاب اسلامی در کشور ایران انباشته از مفاهیم عرفی و مادی بود؛ البته طریقه تمدنی در زمان شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد ه بعد از انقلاب از معنای سکولارِ مخفی در تاریخ لفظ « فرهنگ »(۱) به مفهومی شرعی، اسلامی و حتی معنوی تبدیل شد؛ به اینسان هرچند لفظ فرهنگ و تطورات مفهومی آن در غرب ( فرانسه و آلمان ) یاور با معنای عرفیشدن (۲) بود؛ البته کاربرد این لفظ در تاریخ انقلاب و بعد از انقلاب، کاربردی آییننهاد و در راستای رسالت آئین و تحقق جامع اسلام پیدا کرد. فلسفۀ فرهنگ و پروسه فرهنگ وتمدنشدن در غرب و همینطور در کشورایران قبل از انقلاب، در مسیر تفکیک آیین رزرو حسینیه نصرت مشهد از معاش بوده؛ درحالیکه فلسفۀ فرهنگ و فرهنگ وتمدنپژوهی در جمهوری اسلامی ایرانِ بعداز انقلاب، عرضۀ الگویی نظری و عملی از زیست تمدنی اسلام بود. با همین رویه، فرهنگ و تمدنشناسی و فرهنگسازی در جمهوری اسلامی ایرانِ بعد از انقلاب، لزوم فقاهتی به خویش گرفت و اعتنا رزرو حسینیه نصرت مشهد سیاستمداران در نظام جمهوری اسلامی و پژوهشگران و محققان در حوزه و دانش گاه را به خویش جلب کرد.
هر ترازو ادبیات تمدنی در بین عالمان و فقیهان اجتماع و سیاست در کشورایرانِ بعداز انقلاب نقطع ی عطف گرفت، نگاه تمدنی و لزوم فرهنگ وتمدنسازی از سوی بعضی جریانهایی روشنفکری که کرنش در قبال غرب را امری گریزناپذیر دانسته و سکولاریزاسیون را رویه برونرفت از عقبماندگی می دانند، مغضوب و مطرود واقع شد. از حیث روشنفکران سکولار، اصولاً نظریۀ فرهنگ وتمدن اسلامی و پروژۀ فرهنگ وتمدنسازی، رادیکالترین و حداکثریترین عقیده در حسینیه نصرت مشهد قضیه رابطۀ آیین و معاش یا این که آئین و دولت قلمداد میگردد. این بدان باعث میباشد که فرهنگ و تمدن واژه و کلمهای فراخخیس از دولت – ملت میباشد و اکثری از حوزههای اجتماعی را بالاتر از قلمرو دولت پوشش می دهد .(۱) بر پایۀ همین اعتقادوباور از فرهنگ به مثابه بزرگترین واحد اجتماعی، صفبندیها در عوض فرهنگشناسی یا این که فرهنگ و تمدنسازی در کشور ایران صورت گرفت. دراین تلقی، اصلاح فرهنگ موجب اصلاح حوزههای متفاوت انسانی و اجتماعی میگردد و فسادِ آن نیز حوزههای کبیر اجتماعی و فرهنگی را به خرابی میکشاند. به عبارتیطور که مبارزه دربین فرهنگ وتمدنها میتواند بسیار مصیبتتوشه و خطرناک باشد، گفتگوی دربین فرهنگها یا این که تعارف دربین فرهنگ وتمدنها نیز بسیار تولیدکنندهخیس از گفتگوی فی مابین دو مرز و بوم یا این که حتی دو ملت گردد. همینطور درحالتی که فقاهتی ( انسانی یا این که الهی ) و هر مذهبی ( شیعی یا این که سنی ) و هر قومی ( ترکی، عربی یا این که فارسی ) در مقیاس یک فرهنگ وتمدن فعال خواهد شد، به عبارتی آئین یا این که مذهب در پهناورترین قلمرو اجتماعی نیز مؤثرتر خواهد بود. به اینسان از منظر دوست داران نظریۀ فرهنگ اسلامی، اسلام هم درحالتی که بخواهد به مثابه یک آیین، گرانقدرترین باشد و نام و نشان اسلامی مسلمانها در مقیاس یک امت محفوظ بماند، می بایست در پوسته تمدنی تجلی یابد. درین منش، اسلامیبودن فرهنگ وتمدن یا این که خوانش تمدنی از اسلام و همینطور فعالکردن گنجایشهای تمدنی در اسلام یکسری مقصود را در حیث خواهد داشت: الف ) در تمدنی با نام و نشان نسبیِ اسلامی، معاش با نام و نشان اسلامی سهل و آسان و ممکن می گردد؛ ب ) در فرهنگ وتمدن اسلامی با نامونشان نسبیِ اسلامی، نامونشان و شخصیت اسلامی شخص و جامعه، پرورش و بسط مییابد؛ و ج ) در فرهنگ وتمدن اسلامی با نام و نشان نسبیِ اسلامی، اسلام در ترقی و توسعۀ مادی و تمدنی سهم انجام مینماید. افزون بر اینکه فرهنگ وتمدن اسلامی در شرایطیکه بخواهد در قبال هجمۀ فرهنگی و تمدنی دیگربودهای تمدنیاش مانند فرهنگ غرب مقاومت کند و از نام و نشان تاریخی، فقهی و فرهنگی خویش حمایت نماید، ناگزیر میباشد اینگونه مقاومتی را در پروسه تمدنیاش فعال نماید .(۱)
بهرغم همۀ کوششهایی که در خصوص فرهنگ و تمدنشناسی و احیاناً فرهنگ وتمدنسازی ایفا گرفته، ماهیت فرهنگ وتمدن اسلامی و همینطور قابلیت آن همچنان در پیچیدگی باقیمانده میباشد و تکثر در گفتار جز به پراکندگی و التقاط در مفهوم و ماهیت فرهنگ و چیستی اسلامیبودنِ فرهنگ نیفزوده میباشد. گاهی خواسته از فرهنگ و تمدن اسلامی، حکومت اسلامی بود و گاه نیز خواسته از آن، بسط و توسعه اهل ایران و اسلامی بوده میباشد؛ همینطور گاه فرهنگ به مثابه فرهنگ وتمدن در لحاظ گرفته گردیده و گاهی فرهنگ و تمدن به معنی تاریخی و معنا سنتی آن مراد گردیدهاست. دراین فی مابین افرادی هم میباشند که فرهنگ وتمدن را از منظر قرآنی و روایی چشم و آن را با امت اسلامی یکی از انگاشتهاند. اشتراک لفظی و پیچیدگی در مضمون و ماهیت فرهنگ اسلامی عملاً موجب التقاط در گفتار و تشتت در شغل مسلمانها شدهاست. همین هرج و مرج در ادبیات تمدنی موجب گردیده حق تقدمها در تصمیمات بزرگ مسلمانها در پرده بماند و متن و کنارههای فرهنگ وتمدن اسلامی در هم آمیخته خواهد شد؛ ازاینرو گاهی بر معنویت و فرهنگ معنوی تأکید گردیده، گاه بر دانش و گسترش به مثابه پایه و ملاک مراحل تمدنی دقت شد و گاهی هم بر اقتصاد و محوریبودن آن در فرهنگ و تمدن اسلامی اصرار شدهاست. پیچیدگی در اینکه متن و کناره، اصول و فروع و ارکان اثبات و متغیر در فرهنگ اسلامی چیست، به تناقضات کلانی در ساحتهای اجتماعی انجامیده و ناکارآمدیهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را دوچندان نموده است.

مراسمها و آیینهای مذهبی حسینیه نصرت مشهد