loading...

بهترین مرجع مسجد نصرت مشهد

بازدید : 34
شنبه 5 آبان 1403 زمان : 9:38


(ویتگنشتاین، 1393:104) مالکوم نیز در خصوص شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد تصور ویتگنشتاین از معنی پروردگار می‌‌گوید: «ویتگنشتاین هنگامی اعلام کرد که معنا معبود را تا آنجا که به وجدان شخص درباره گناه و جرم وی مربوط می‌‌خواهد شد، می‌‌تواند فهم نماید. وی ادامه داد که نمی‌‌تواند مضمون‌ پروردگار را بفهمد.» (Malcolm, 2001 P. 59)
مطالبی که پیش‌خیس آمد بیان کنده طریقه ویتگنشتاین در رساله بود میباشد، فعلا درنگ‌های او‌را در یادداشت‌های1 رزرو حسینیه نصرت مشهد ویتگنشتاین متاخر می‌‌بینیم. خدای ویتگنشتاین در زمان‌های آینده معاش وی به شکلی معنادار تغییر‌و تحول رخ می‌‌دهد. نگاه وی بدین شکل میباشد که معنای معاش، به عبارتی معنای عالم میباشد که قادر خواهیم بود آن را معبود بنامیم. وی آفریدگار را به بابا تشبیه می‌نماید و معتقد است دعا درنگ درباره معنای معاش میباشد و اینکه نمی‌‌تواند آدرس حسینیه نصرت مشهد روی داد‌ها و رویدادها دنیا را بر اساس عزم و خواست خویش پیش موفقیت. وی میگوید اینجانب تماما ناتوان هستم. اینجانب صرفا می‌‌توانم خویش را جداگانه از عالم، بدین ترتیب به معنایی مسلط بر آن کنم فقط تا آنجا که از هرگونه اثر گذاشتن حوادث وحوادث عالم صرف‌حیث کنم. اینگونه به‌حیث میرسد که آبشخور پندار‌های ویتگنشـتاین در یادداشـت‌ها، حـوادث جنـگ جهـانی اولیه و مواجهه وی با مرگ، معاش، اسارت، تلاوت خلاصه انجیـل تولسـتوی حسینیه نصرت مشهد و تفحص تأملات فقهی داستایوفسکی بوده میباشد. مک‌گنیس اثر خلاصه انجیل بر اندیشه فقاهتی ویتگنشتاین، درخـلال تـدوین یادداشـت‌ها را هـمتـراز بـا تفکر‌های داستایوفسکی برمی شمارد، به‌نحوی‌که هیچ‌گاه ایـن دو اندیشـه، چـه در طـول مبارزه و چه در علاوه بر اسارت از او غیروابسته نبوده‌اند. (McGuinness, 1988: 273)
ویتگنشتاین اول‌توشه ایده رازآمیز بودن بعضی کارها مانند معبود، دنیا، آئین، مرگ، و حتی خوی را در یادداشت‌ها ذکر می‌نماید و تصـریح می‌کنـد انسـان عمیقـا، رازآلود میباشد. (Wittgenstein,1979: 80)در یادداشت‌ها سوال‌های مهم را درباره خداوند و معنای حیات ذکر می‌نماید که تا نقطه پايان حیـات ویتگنشـتاین بـا او همـراه اسـت. در یادداشت هامی پرسد: چه چیزی درباره معبود و معنای حیات بر اینجانب آشکار میباشد؟ ( Wittgenstein, 1979: 73)مباحث اصلی زیرا عزم آدمی، نه و شر، معنـای جهـان، معنـای زنـدگی، خداونـد، نیایش و دعا و نیازمندی آدم به پروردگار در یادداشت‌ها نظارت می شود. ویتگنشـتاین درین تاثیر معنای معاش را به عبارتی دعاکردن و دعا و نیـایش را همـان اندیشـه و تفکـر معرفـی می‌نماید.
او در یادداشت‌ها می کوشد در فقراتی وقتگیر و به هم پیوسته، نسبت فی مابین معبود و معنـای معاش را گستردن دهد.( Wittgenstein, 1979: 70) استعمال مختلف از کلمه آفریدگار، در یادداشت‌ها، تفاوت اصلی کاربرد این کلمه را با رساله آشکار می‌نماید. ویتگنشـتاین در یادداشت‌ها، به‌سیرتکامل‌ای به طور کامل شورمندانه و ایمان ورزانه از آفریدگار سود می‌بـرد، درحـالی کـه نـوع به کارگیری از کلمه و واژه پروردگار در رساله سلبی یا این که حداکثر از نـوع سـکوت اسـت.

رستاخیز
رستاخیز مسیح یکی محورهای اساسی مشاجره فقهی ویتگنشتاین و به‌طور معلوم درکتاب «فرهنگ وتمدن و بها»‌2 میباشد. وی از رستاخیز مسیح صحبت می‌‌گوید و به نجات و رستگاری از جانب وی آرزو دارااست، معاش سوای وجود منجی را، معاش‌ای در انزوا و تنهایی می‌‌داند و آن را به معاش در دوزخ تشبیه می‌‌نماید؛
«چه چیز من را به اعتقاد کردن رستاخیز مسیح متمایل می‌‌نماید؟ گویی این تفکر را مدل هنگفت می‌‌کنم. در صورتی‌که وی رستاخیز نکرده میباشد، پس در قبر پوسیده میباشد، مثل هر انسانی وی مرده و پوسیده میباشد، در این‌حالت وی معلمی‌‌میباشد مثل هر مدرس دیگر و دیگر نمی‌‌تواند یاری دهد و ما مجدد بی‌حمایت و تنهاییم و می‌‌توانیم به حکمت و لحاظ‌ورزی اکتفا کنیم. گویی در غاری هستیم که صرفا می‌‌توانیم در رویا باشیم و از اسمان گویی با سقفی جداشده‌ایم. اما درصورتی که قرار میباشد حقیقتا نجات یابیم پس اطمینان نیاز دارم خیر نظرورزی و رویا و این اعتقاد ایمان میباشد. ایمان چیزی میباشد که قلب اینجانب نیاز داراست خیر عقل حیث ورزم. زیرا جاری اینجانب با شوریدگی‌هایش، گویی با گوشت و خونش می بایست نجات یابد خیر روح اعتراضی اینجانب. شاید بشود اذعان کرد صرفا عشق و علاقه می‌‌تواند رستاخیز را اعتقاد و باور نماید. می‌‌خواهد شد اظهار کرد عشق و علاقه نجات‌قسمت رستاخیز را هم اطمینان می‌‌نماید. چیزی که با شک و تردید رویا رویی می‌‌نماید گویی نجات میباشد.» (wittgenstine,1989, P. 495)

مرگ
ویتگنشتاین سعادتمندی را در گرو شجاعت در قبال مساله مرگ میداند و کسی را که با هراس از مرگ می‌گریزد بدبخت میداند؛ «آدم سعادتمند نباید بترسد حتی در شرایطی‌که در مواجهه با مرگ قرار بگیرد... واهمه از مواجهه با مرگ شایسته ترین آرم معاش غلط، یعنی معاش بد میباشد.» «مرگ خیر رخدادی میباشد در معاش و خیر امری حقیقی وواقعی در دنیا.» (Wittgenstein,1979, P. 75) چراکه در حیث وی تازمانیکه بشر می‌باشد مرگ وجود ندارد و هنگامی مرگ باشد دیگر انسانی وجود ندارد. ویتگنشتاین معتقد بود که مرگ هیچ‌سیرتکامل تغییری در عالم ساخت نمی‌نماید. یک کدام از دلایل ویتگنشتاین برای رفتن به جناح‌های پیکار با اینکه معا‌ف از رزم بود، مواجهه با مرگ بود. در لحاظ وی بشر با شخصیت کسی میباشد که بتواند در قبال مرگ قرار بگیرد و همواره آرزو داشت این رویا رویی نوری به معاش‌اش بتاباند ( McGuinness, 1988, P .221).

روشن بختی
برای ویتگنشتاین غرض معاش چیزی جز وصال به بهروزی و فراروگریز از بدبختی وجود ندارد. وی در یادداشت‌ها، خویش را خطاب قرار می دهد و می پرسد که غرض معاش چیست؟ و آن گاه جواب می دهد که سعادتمند معاش کردن. گویی معاش سعادتمند به خودی خویش موجه باشد و فقط معاش صحیح، معاش سعادتمندانه میباشد.» (Wittgenstein,1979, P. 73-76) حالا در جهانی که سرشار از پر نمک و شر میباشد و گرایش‌های انسانی اکثری در آن وجود داراست که سامان نمی‌یابند، به چه شکل بایستی زیست که به خوشبختی رسید؟ در اینجا مضمون‌ «عزم جدا اینجانب» از طرف ویتگنشتاین به در بین می آید و فرمان‌العمل معاشِ سعادتمندانه او‌را قدری مشابه به راه رواقیون می‌سازد. وی می گوید: «اینجانب نمی‌توانم اتفاق‌های عالم را تسلیم عزم‌ام کنم، اینجانب تماما ناتوانم. صرفا میتوانم با دیده‌پوشی از هر نوع اثر‌گذاری بر حادثه‌های عالم، خویش را از آن جداگانه و به معنایی بر آن مسلط کنم.» (Wittgenstein,1979, P. 73) ویتگنشتاین پیشنهاد می‌نماید با از کوره در نرفتن در قبال پیشامد‌های تلخ و سختی و مصائب این عالم، بر آنان موفق شویم و بتوانیم به قدرتی دست یابیم که زیر‌اثر اتفاق ها درمانده نشویم.


(ویتگنشتاین، 1393:104) مالکوم نیز در خصوص شماره تلفن حسینیه نصرت مشهد تصور ویتگنشتاین از معنی پروردگار می‌‌گوید: «ویتگنشتاین هنگامی اعلام کرد که معنا معبود را تا آنجا که به وجدان شخص درباره گناه و جرم وی مربوط می‌‌خواهد شد، می‌‌تواند فهم نماید. وی ادامه داد که نمی‌‌تواند مضمون‌ پروردگار را بفهمد.» (Malcolm, 2001 P. 59)
مطالبی که پیش‌خیس آمد بیان کنده طریقه ویتگنشتاین در رساله بود میباشد، فعلا درنگ‌های او‌را در یادداشت‌های1 رزرو حسینیه نصرت مشهد ویتگنشتاین متاخر می‌‌بینیم. خدای ویتگنشتاین در زمان‌های آینده معاش وی به شکلی معنادار تغییر‌و تحول رخ می‌‌دهد. نگاه وی بدین شکل میباشد که معنای معاش، به عبارتی معنای عالم میباشد که قادر خواهیم بود آن را معبود بنامیم. وی آفریدگار را به بابا تشبیه می‌نماید و معتقد است دعا درنگ درباره معنای معاش میباشد و اینکه نمی‌‌تواند آدرس حسینیه نصرت مشهد روی داد‌ها و رویدادها دنیا را بر اساس عزم و خواست خویش پیش موفقیت. وی میگوید اینجانب تماما ناتوان هستم. اینجانب صرفا می‌‌توانم خویش را جداگانه از عالم، بدین ترتیب به معنایی مسلط بر آن کنم فقط تا آنجا که از هرگونه اثر گذاشتن حوادث وحوادث عالم صرف‌حیث کنم. اینگونه به‌حیث میرسد که آبشخور پندار‌های ویتگنشـتاین در یادداشـت‌ها، حـوادث جنـگ جهـانی اولیه و مواجهه وی با مرگ، معاش، اسارت، تلاوت خلاصه انجیـل تولسـتوی حسینیه نصرت مشهد و تفحص تأملات فقهی داستایوفسکی بوده میباشد. مک‌گنیس اثر خلاصه انجیل بر اندیشه فقاهتی ویتگنشتاین، درخـلال تـدوین یادداشـت‌ها را هـمتـراز بـا تفکر‌های داستایوفسکی برمی شمارد، به‌نحوی‌که هیچ‌گاه ایـن دو اندیشـه، چـه در طـول مبارزه و چه در علاوه بر اسارت از او غیروابسته نبوده‌اند. (McGuinness, 1988: 273)
ویتگنشتاین اول‌توشه ایده رازآمیز بودن بعضی کارها مانند معبود، دنیا، آئین، مرگ، و حتی خوی را در یادداشت‌ها ذکر می‌نماید و تصـریح می‌کنـد انسـان عمیقـا، رازآلود میباشد. (Wittgenstein,1979: 80)در یادداشت‌ها سوال‌های مهم را درباره خداوند و معنای حیات ذکر می‌نماید که تا نقطه پايان حیـات ویتگنشـتاین بـا او همـراه اسـت. در یادداشت هامی پرسد: چه چیزی درباره معبود و معنای حیات بر اینجانب آشکار میباشد؟ ( Wittgenstein, 1979: 73)مباحث اصلی زیرا عزم آدمی، نه و شر، معنـای جهـان، معنـای زنـدگی، خداونـد، نیایش و دعا و نیازمندی آدم به پروردگار در یادداشت‌ها نظارت می شود. ویتگنشـتاین درین تاثیر معنای معاش را به عبارتی دعاکردن و دعا و نیـایش را همـان اندیشـه و تفکـر معرفـی می‌نماید.
او در یادداشت‌ها می کوشد در فقراتی وقتگیر و به هم پیوسته، نسبت فی مابین معبود و معنـای معاش را گستردن دهد.( Wittgenstein, 1979: 70) استعمال مختلف از کلمه آفریدگار، در یادداشت‌ها، تفاوت اصلی کاربرد این کلمه را با رساله آشکار می‌نماید. ویتگنشـتاین در یادداشت‌ها، به‌سیرتکامل‌ای به طور کامل شورمندانه و ایمان ورزانه از آفریدگار سود می‌بـرد، درحـالی کـه نـوع به کارگیری از کلمه و واژه پروردگار در رساله سلبی یا این که حداکثر از نـوع سـکوت اسـت.

رستاخیز
رستاخیز مسیح یکی محورهای اساسی مشاجره فقهی ویتگنشتاین و به‌طور معلوم درکتاب «فرهنگ وتمدن و بها»‌2 میباشد. وی از رستاخیز مسیح صحبت می‌‌گوید و به نجات و رستگاری از جانب وی آرزو دارااست، معاش سوای وجود منجی را، معاش‌ای در انزوا و تنهایی می‌‌داند و آن را به معاش در دوزخ تشبیه می‌‌نماید؛
«چه چیز من را به اعتقاد کردن رستاخیز مسیح متمایل می‌‌نماید؟ گویی این تفکر را مدل هنگفت می‌‌کنم. در صورتی‌که وی رستاخیز نکرده میباشد، پس در قبر پوسیده میباشد، مثل هر انسانی وی مرده و پوسیده میباشد، در این‌حالت وی معلمی‌‌میباشد مثل هر مدرس دیگر و دیگر نمی‌‌تواند یاری دهد و ما مجدد بی‌حمایت و تنهاییم و می‌‌توانیم به حکمت و لحاظ‌ورزی اکتفا کنیم. گویی در غاری هستیم که صرفا می‌‌توانیم در رویا باشیم و از اسمان گویی با سقفی جداشده‌ایم. اما درصورتی که قرار میباشد حقیقتا نجات یابیم پس اطمینان نیاز دارم خیر نظرورزی و رویا و این اعتقاد ایمان میباشد. ایمان چیزی میباشد که قلب اینجانب نیاز داراست خیر عقل حیث ورزم. زیرا جاری اینجانب با شوریدگی‌هایش، گویی با گوشت و خونش می بایست نجات یابد خیر روح اعتراضی اینجانب. شاید بشود اذعان کرد صرفا عشق و علاقه می‌‌تواند رستاخیز را اعتقاد و باور نماید. می‌‌خواهد شد اظهار کرد عشق و علاقه نجات‌قسمت رستاخیز را هم اطمینان می‌‌نماید. چیزی که با شک و تردید رویا رویی می‌‌نماید گویی نجات میباشد.» (wittgenstine,1989, P. 495)

مرگ
ویتگنشتاین سعادتمندی را در گرو شجاعت در قبال مساله مرگ میداند و کسی را که با هراس از مرگ می‌گریزد بدبخت میداند؛ «آدم سعادتمند نباید بترسد حتی در شرایطی‌که در مواجهه با مرگ قرار بگیرد... واهمه از مواجهه با مرگ شایسته ترین آرم معاش غلط، یعنی معاش بد میباشد.» «مرگ خیر رخدادی میباشد در معاش و خیر امری حقیقی وواقعی در دنیا.» (Wittgenstein,1979, P. 75) چراکه در حیث وی تازمانیکه بشر می‌باشد مرگ وجود ندارد و هنگامی مرگ باشد دیگر انسانی وجود ندارد. ویتگنشتاین معتقد بود که مرگ هیچ‌سیرتکامل تغییری در عالم ساخت نمی‌نماید. یک کدام از دلایل ویتگنشتاین برای رفتن به جناح‌های پیکار با اینکه معا‌ف از رزم بود، مواجهه با مرگ بود. در لحاظ وی بشر با شخصیت کسی میباشد که بتواند در قبال مرگ قرار بگیرد و همواره آرزو داشت این رویا رویی نوری به معاش‌اش بتاباند ( McGuinness, 1988, P .221).

روشن بختی
برای ویتگنشتاین غرض معاش چیزی جز وصال به بهروزی و فراروگریز از بدبختی وجود ندارد. وی در یادداشت‌ها، خویش را خطاب قرار می دهد و می پرسد که غرض معاش چیست؟ و آن گاه جواب می دهد که سعادتمند معاش کردن. گویی معاش سعادتمند به خودی خویش موجه باشد و فقط معاش صحیح، معاش سعادتمندانه میباشد.» (Wittgenstein,1979, P. 73-76) حالا در جهانی که سرشار از پر نمک و شر میباشد و گرایش‌های انسانی اکثری در آن وجود داراست که سامان نمی‌یابند، به چه شکل بایستی زیست که به خوشبختی رسید؟ در اینجا مضمون‌ «عزم جدا اینجانب» از طرف ویتگنشتاین به در بین می آید و فرمان‌العمل معاشِ سعادتمندانه او‌را قدری مشابه به راه رواقیون می‌سازد. وی می گوید: «اینجانب نمی‌توانم اتفاق‌های عالم را تسلیم عزم‌ام کنم، اینجانب تماما ناتوانم. صرفا میتوانم با دیده‌پوشی از هر نوع اثر‌گذاری بر حادثه‌های عالم، خویش را از آن جداگانه و به معنایی بر آن مسلط کنم.» (Wittgenstein,1979, P. 73) ویتگنشتاین پیشنهاد می‌نماید با از کوره در نرفتن در قبال پیشامد‌های تلخ و سختی و مصائب این عالم، بر آنان موفق شویم و بتوانیم به قدرتی دست یابیم که زیر‌اثر اتفاق ها درمانده نشویم.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 526
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 31
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 249
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 282
  • بازدید ماه : 284
  • بازدید سال : 3268
  • بازدید کلی : 61056
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی